تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
بردند . مسخره بجست و پيش متوكّل جز فتح خاقان كه امير مجلس و نديم بود كس نايستاده بود ، فتح و متوكّل را هر دو بكشتند و همان شب محمّد المنتصر را بيرون آوردند و روز ديگر او را به خلافت بنشاندند . منتصر گفت : « هم امروز معتزّ و مؤيد را بياريد تا بيعت كنند . » ايشان را بياوردند و هر دو خود را خلع كردند و بيعت كردند با محمّد المنتصر .

المنتصر محمّد بن المتوكل

و منتصر به خلافت بنشست و وزارت به احمد بن الخصيب داد و وصيف با اين وزير بغايت بد بود . منتصر ، وصيف را به غزو روم فرستاد . او برفت و بسيار شهرها بگشاد . و منتصر نامه كرد به وصيف كه مملكت روم تو را دادم ، جايى به دربند بنشين تا روميان از تو بترسند . و منتصر خواست كه پسر خود را وليعهد كند ، او خرد بود و منتصر خود بقايى نيافت . شبى به خواب ديد كه متوكّل او را گفتى كه : « اى محمّد ! مرا بىگناه گشتى و از ملك برنخورى » ، و ديدى كه كسى را عذاب كردندى ، پرسيدى كه اين كيست ؟ گفتند كه شيرويه بن خسرو است كه پدر خود را كشته است [ 305 ] . منتصر از اين خواب بترسيد . و به روزگار او يعقوب بن اللّيث بر خراسان و سيستان استيلا يافت و به شهر هرات آمد و آغاز خرابى نهاد . و چون خلافت منتصر به شش ماه رسيد ، بمرد و عمرش بيست و پنج سال بود . مردى كوتاه‌بالا بود ، چشمش فراخ ، و كنيت او ابو جعفر بود . و چون منتصر بمرد ، تركان فراز آمدند و با احمد بن الخصيب مشورت كردند كه كه را نشانيم ؟ احمد گفت : « از فرزندان متوكل « 1 » هيچ يكى نشايد ، زيرا كه ايشان چون مستقل شوند قتل پدر را پيش آرند » و گفت : « از فرزندان معتصم كسى بنشانيد » و پسرى از پسران معتصم بنشاندند نام او احمد بن المعتصم و لقبش المستعين باللّه دادند .
هامش
( 1 ) . در متن : « معتصم » .