تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
اندر شد و شهر عموريّه بگرفت و ملكش اسير كرد و مبلغى غنيمت آورد . ملك الروم نيك بترسيد و از وى صلح خواست و به مالى قرار دادند و معتصم بازگشت . و در عهد معتصم جمعى بر پسر مأمون اتفاق كردند و معتصم بدانست و آن جمع را بكشت و عباس بن مأمون به زندان كرد . و طبرستان بشوريد . عم خود الحسن بن الحسين بفرستاد تا اهل طبّريه را به اطاعت آورد و قلعهء او را خراب كرد . در ميان خزاين طبريّه نامه‌ها يافتند كه افشين به ملك ايشان نوشته بود مشتمل بر تحريض حرب با عبد اللّه طاهر و مبنى بر تخليط اعتقاد و بدى دين و ميل او به زندقه . خصمان افشين فرصت يافتند و حالهاى او با معتصم نمودند و گفتند : « افشين ختنه ناكرده است و دعوى خدايى مىكند ! » معتصم در حق او متّهم شد و او را در مناظره كشيد و حجّت بر وى درست كرد و او را به آتش و نفط بسوخت . و معتصم خيلى آثار خوب در خلافت دارد و او را « خليفهء مثمّن » گفتندى ، زيرا كه همه چيز او هشت هشت بود ، زيرا كه او هشتم بطن بود از پسران هارون و هشت پسر داشت و هشت دختر و خلافتش هشت سال و هشت ماه و هشت روزه بود و عمرش چهل و هشت سال . مردى بود ميانه‌بالا ، سرخ و سپيد و ريشى دراز داشت و مويش ميگون بود . و او چون مىمرد ، هيچ‌كس را از پس خود خلافت نداد . . . گفت : « هركس كه خداى او را داده باشد به وى مىرسد . » پس چون او وفات كرد ، مردمان اتفاق كردند بر پسر بزرگتر او نام او هارون بن معتصم و لقبش الواثق باللّه نهادند .

خلافت الواثق باللّه هارون بن معتصم

و واثق خليفتى بزرگ بود و مردى دلير مردانهء خيّر نيكوكار . به روزگار او عرب بنى سليم بشوريدند و در باديهء حجاز ، قطع راه كردند . واثق ، بوغا را با سپاه بفرستاد تا ايشان را هزيمت داد و دو هزار مرد را از ايشان بگرفت . واثق بفرمود ايشان را در شهر بغداد گردن بزدند . و خارجيى بيرون آمد نام او احمد بن نصر و او را به بغداد شيعت بسيار بود . واثق لشكر [ 303 ] كرد و او را با همه اشياع و اتباع بگرفت و بكشت و احمد را به دست خود گردن بزد .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 379 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى