و مأمون به طرسوس رفته بود از براى دفع سپاه روم و در آنجاى درگذشت . و او را بالا نه دراز و نه كوتاه بود و گونه روىچرده و زردى غالب و پيشانى تنگ و چشمها فراخ و بينى بلند و بر روى راستش خالى بود و چون وفات كرد ، سپيدى به ريش او اندر آمده بود و عمرش چهل و هشت سال بود .
و مأمون به غير از آنكه مذهب حكما داشت ، باقى همه سيرتش نيكو بود !
و مأمون را فرزندان بسيار بودند ، همه مستعد امّا خلافت به هيچ يكى از فرزندان نداد و برادر خود را ابو اسحاق ابراهيم بن هارون وليعهد كرد و او را « المعتصم بالله » لقب دادند . و اللّه اعلم .
خلافت المعتصم بالله ابراهيم بن الرشيد
و معتصم با مأمون بود در طرسوس و چون نماز بر وى كرد [ 301 ] تابوت برگرفت و به بغداد آورد .
و معتصم مردى به كار بود و استعداد او در كار ملك و خلافت از مأمون بيشتر بود ، اما امّى بود و چيزى نتوانستى نبشت ، و ليكن جهان را آبادان كرد و سخت عادل و دانا بود . و عبد اللّه طاهر را اميرى خراسان داد و در عهد مأمون خود از آن او بود . و معتصم « 1 » در كار خرّمدينيان نه چندان سعى كرد كه به وصف راست آيد تا وقتى كه او را با اتباع او از زمين گم كرد .
و در شهر اسروشنه ملكى بود كه او را « افشين » گفتندى و هركس كه در آن شهر ملك باشد او را افشين خوانند و نام او حيدر بن كاووس بود ، و اسروشنه شهرى است از بلاد ماوراء النهر به خوارزم نزديك . و اين افشين مردى مردانهء بارأى بود . معتصم او را به درگاه خواند و اميرى ارمنيه و آذربايجان داد و به حرب بابك خرّمدين فرستاد و گفت : « هرچند خرج و سلاح كه بايد من مىفرستم . » افشين سپاه براند و از بغداد برفت و به در اردويل فرودآمد و خبر بابك و راهها و موضعها و كوههاى ايشان بپرسيد و آن موضعها صورت كرد بر كاغذ و پيش خود بنهاد و سپاه را بدان درّهها و كوهها و مضايق آذربايجان
هامش
( 1 ) . در نسخه : « مأمون » .