تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
گفت : « هيچ يكى از برادران را بايد كه با مملكت يكديگر كار نباشد . » و هارون در آن سال به حج رفت و خلايق عالم كه در مكّه و مدينه گرد شده بودند [ از ] همه بر اين معنى بيعت بستد و بر اين معنى عهدى نبشت و همهء اين معانى در آن ياد كرد و لعنت كرد بر آن كس كه از اين صورت بگرداند و آن « چك » از بام خانهء كعبه بياويخت و هر سه پسر را بياورد تا در حضور مردمان با همديگر بيعت كردند و سوگندان به غلاظ و شداد بخوردند و به زبان براندند و به خط خود بنوشتند و گفتند كه در لعنت خداى و ملائكه است هركس كه اين عهد از اين صورت كه نبشته‌ايم بگرداند . و بيعت كردند بدان كه مخالفت نكنند و قصد همديگر نكنند الّا آنكه اگر دشمنى قصد خاندان و مملكت ايشان كند ، يكديگر را مدد كنند . و شرط كردند كه اگر يكى از اين پسران سه‌گانه بميرند ، مملكت او به ميراث به فرزندش نرسد ، بلكه از آن آن كس باشد كه زنده بماند . و اگر آن كس كسى را بعد از خود وليعهد گرداند ، از آن او باشد و اگر كس وليعهد نگرداند ، از آن آن كس باشد كه ائمه و جميع النّاس بر خلافت او متفق اللّفظ و الكلمة باشند . و چون [ 287 ] كار چك و بيعت تمام شد ، هارون را جهان صافى گشت و از حج بازآمد و سر بر فلك مىسود از بزرگى كه داشت و به عيش مشغول بود و با جعفر بن يحيى خلوتهايى كرد و از غايتى كه او را دوست داشتى ، خواست تا حرم حرم او باشد . هارون خواهرى داشت نام او عبّاسه و به زنى به جعفر داد و هرگز قاعده نبود كه خلفا زنان به كسى دادندى كه نه از اهل و بيت ايشان بودى و سوگندى به جعفر داد كه نزديكى با خواهر او نكند . و روزگار برامكه به غايت خوش بود تا آن سال كه هارون به حج شد و چون از حج بازآمد ، استيصال برامكه ببرد و ايشان را همه برافكند .

صفت نكبت آل برمك

و آن حال چنان بود كه چون مدتى بود كه عبّاسه در عقد نكاح جعفر بود ، عبّاسه به جمال آيتى بود و جعفر بزرگ و بزرگ‌زاده و متنعّم و به حكم تنعّم با عبّاسه خلوت كرد و از وى دو پسر در مدت دو سال بيامد و آن طفلان را از هارون پنهان مىداشتند . عبّاسه را غلامى خواجه سراى بود ، آن سياه بر خود بترسيد و گفت : « روز كسى اين حكايت پيش هارون بازگويد و سر من در اين كار برود . » سياه بىعقل رفت و اين حكايت به هارون الرشيد
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 360 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى