تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
فال نيكو دانست . و هم در آن شب كه انگشترى يافت ، او را پسرى آمد نام او عبد اللّه كرد و آن مأمون بود و به هشت ماه بعد از مأمون ، محمّد الامين بيامد از زبيده خاتون . و چون محمّد پنج ساله شد ، هارون بيعت او از مردمان بستد به ولايت عهد و خواست تا بيعت محمّد از اهل خراسان بستاند . يحيى گفت : « مردمان خراسان بيعت با محمّد نكنند ، زيرا كه محمّد طفل است . » هارون ، فضل بن يحيى را به خراسان فرستاد و اميرى خراسان و عراق را به فضل داد و فضل يك سال به خراسان بود و بيعت محمّد بستد . و فضل مردى سخى بود چنان‌كه همتاى او كمتر بودى . و يحيى را چهار پسر بود ؛ اول فضل ، دوم جعفر ، سوم موسى و چهارم محمّد . و فضل و جعفر با يحيى در وزارت شريك بودندى به حكم رشيد ، و هارون ، جعفر را دوست‌تر داشتى و او را به حرم بردى و با كنيزكان [ 286 ] مغنّيه شراب خوردندى و هارون را شراب‌دوست بودى ، امّا آشكارا نخوردى و مردمان عام ندانستندى . و آل برمك مردمان سخى بودند و سخاوت ايشان مشهور است و هرگز كسى به سخاوت ايشان نرسيدى و در باب مروّت و بخشش ايشان كتابى مفردا كرده‌اند و آن را « ماثر برامكه » گويند و آن دولت كه آل برمك ديدند ، از دور عالم كس نديد ، و ايشان را خاصيت آن بود كه همه سخى بودند و همه وزير و حاكم بودند و عالم همه در زير قلم ايشان بود ، و مال روى زمين همه ببخشيدندى و زر و مرواريد به خروار كشيدندى و هرگز از بخشش پشيمان و ملول نشدندى ، و سايل و غير سايل از پيش ايشان نوميد نرفتى . و مأمون از محمّد مستعدتر آمد و هارون از ولايت عهد در حقّ محمّد پشيمان گشت و در آخر عمر ، مملكت را ميانهء پسران قسمت كرد و هرچه از عقبهء حلوان از اين سوى بود تا عراق و خراسان و ماوراء النهر و سيستان و زاول و كابل و هندوستان همه مأمون را باشد و از آن سوى حلوان از بغداد و كوفه و واسط و بصره و شام و مصر و بيت المقدس و همگى مغرب و حجاز و يمن و قيس و بحرين و يمامه و يثرب و ديار مضر و ربيعه همه محمّد را . و هارون پسرى ديگر داشت كه او را قاسم نام بود و به لقب « مؤتمن » خواندندى و پسرى زيرك بود و او را فضل بن يحيى پرورده بود . اين فضل ، هارون را گفت كه مؤتمن را از جهان بىنصيب كردى . هارون شهرهاى روم و موصل و جزاير همه مؤتمن را داد و