تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
دوست داشتى . و اللّه اعلم .

خلافت الهادى موسى بن المهدى

و چون مهدى درگذشت ، هادى هنوز به طبرستان بود و هارون پيش پدر بود و پدر را دفن كرد به ماسبذان و خود به تعجيل به بغداد آمد و بيعت تازه كرد هادى « 1 » را ، و بعد از هادى « 2 » خود را . سپاه بغداد بجوشيدند و درم بيعتى خواستند . ربيع بترسيد و گفت : « خداوند مال اينجاست ، چه‌كنم ؟ » يحيى خالد برمكى وزير مهدى بود ، بيرون آمد و خزانه را بگشاد و سپاه را روزى هشده ماهه بداد و گفت : « چون درم نباشد ، به از آن‌كه فتنه خيزد . » هادى را خبر شد ، به جمّازه به بغداد آمد از طبرستان به بيست روز و يحيى را بشنود و گفت نيكو كرد كه فتنه بنشاند و وزارت بر وى مقرّر داشت . و به روزگار هادى زنادقه بسيار بودند . هادى در پى ايشان كرد و بسيارى از ايشان بكشت و بعضى را بر دار كرد و بعضى را بسوزانيد . و از جملهء مذهبهاى باطل هيچ مذهب فاحش‌تر از مذهب زنديقان نيست ، زيرا كه ايشان را اعتقاد به هيچ مذهب نيست و نه به پيغمبر و نه به خداى ، و گويند اين جهان تا بوده بوده و تا باشد باشد . خاك به دهن ايشان . و در روزگار هادى چهار زنديق متّفق شدند بر آنكه تصنيفى سازند كه همچون قرآن ، جزل و محكم باشد . و گفتند پيغمبر مردى حكيم بود و بنياد اين قرآن نهاد و سخنى جزل است كه گفته است و ما نيز مردمان فاضليم و زبان عربى داريم ، چيزى بنهيم كه بهتر از آن باشد . آن چهار زنديق يكى عبد اللّه بن المقفع بود و يكى عبد اللّه بن عبيد اللّه الوزير و يكى عبد اللّه بن داوود بن على بن عباس از بنى عباس بن عبد المطلب و يكى صالح بن عبد القدّوس و از ايشان عبد اللّه بن المقفع فاضلتر و فصيحتر بود . اتفاق بر وى كردند كه او اين كار تمام كند . او گفت : « بايد كه همهء اشغال دنياوى بر من راست كنند ، چنان كه دل من مشغول هيچ چيز نباشد و مرا كارسازى چنان كنيد كه تا يك سال كه من در خانه بنشينم ، مرا حاجت به هيچ چيز نباشد . » پس ايشان همچنان ما يحتاج عبد اللّه بن المقفّع مهيّا
هامش
( 1 ) . در متن : « مهدى » . ( 2 ) . همان .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 356 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى