تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
غصب دارى بكن ! » مرد خاموش شد . مهدى گفت : « اين ملك بعد از خلافت به دست من آمد ، اما به او بخشيدم تا او نوميد باز خانه نرود » و حجّتى نوشتند و مهدى بحل خود بكرد و بدان مرد داد و برفت . و تا به حدّى كريم و رحيم بود كه روزى از شكارگاه دور افتاد و اسب را در باغى راند و برزيگر را گفت : « چيزى دارى كه بخوريم » ، و مهدى گرسنه بود . برزيگر گفت : « ماهيابه « 1 » و پياز و نان جوين هست . » مهدى گفت : « بيار . » بياورد و بنشست و مىخورد . ناگاه ندما و خواصّ و سپاه و لشكر و حجّاب برسيدند و خواستند كه آن مرد را برنجانند ، گفتند : « اى ابله ! نان و ماهيابه پيش امير المؤمنين آوردى ؟ ! » مهدى گفت : « ابله شماييد ، امّا اين مسكين آنچه داشت پيش آورد » ، و گفت : « اگر با اين ماهيابه روغن قدرى بودى ، ميهمانى تمام بودى » ، آن مرد پاره‌اى روغن داشت ، بياورد و امير المؤمنين نيك بخورد و خزينه‌دار را گفت : « زر چيزى دارى ؟ » گفتم : « دارم سه بدره . » گفت : « هر سه به اين درويش ده » و در هر بدره پنج هزار دينار بود ، به وى دادند و آن مرد منعم شد . روزى شاعرى او را مدحى گفت ، هفتاد هزار دينار به وى داد و پدرش منصور در حيات بود ، چون اين حديث بشنيد از آنجا كه او بخيل بود آن شاعر را بگرفت و ده هزار دينار به وى رها كرد و شصت هزار از وى بازستد و گفت اسراف است . مهدى « 2 » چون به خلافت [ 283 ] رسيد ، آن شاعر را بخواند و به عوض آن زر صد هزار دينار به وى بازداد و او را عذر خواست . و او مردى بود كه هرگز خمر نخوردى و به شب نماز بسيار كردى و خيرات و صدقات بىاندازه كردى و اولاد رسول [ ص ] را نيكو حرمت داشتى و ايشان را نكشتى و در زندان نكردى و قرآن به آواز خوش خواندن دوست داشتى . و عادت او آن بود كه هرگاه كه برنشستى ، صد كس از فرزندان بدريان - از كسانى كه پدران ايشان با پيغمبر [ ص ] در روز بدر حاضر بودند - در پيش وى مىرفتندى و سورت انفال خواندندى ، و سماع
هامش
( 1 ) . ماهيابه : نان خورشى است از ماهيان خرد و سماق يا ليمو يا ترشى ديگر كه اندر گرمى و خشكى دون آبكامه است ، طبع را نرم كند و معده و روده‌ها را بزدايد و شهوت طعام را بجنباند و خداوندان درد زانو را سود دهد ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ( 2 ) . در متن : « منصور » .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 355 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى