تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
قيلوله به جاى آوردى ، و چون [ 279 ] برخاستى تا وقت پسين نامه‌ها كه از ممالك آورده بودندى برخواندى ، و از نماز شام تا وقت خفتن به كار كدخدايى خانه و زنان و فرزندان و مصالح نفقات ايشان پرداختى ، و از خفتن تا نيم شب نديمان را بخواندى و تكيه كردى و پيش او حديث كردندى و تواريخ و سيرت ملوك و خلفا و پيغمبران خواندندى . پس به خانهء زنان شدى و بخفتى . و هرگز خمر نخوردى . و چون منصور وفات يافت ، مهدى حاضر نبود ، زيرا كه او را همان روز كه وصيّت كرد باز بغداد گسيد كرده بود . و نماز بر منصور ، عيسى بن موسى كرد . و منصور بنده‌اى داشت نام او موسى ، همان روز جامه و عمامه و برد محمّد رسول اللّه [ ص ] برگرفت و به بغداد آورد پيش مهدى . و اللّه اعلم بالصّواب .

خلافت امير المؤمنين مهدى محمّد بن المنصور

و مهدى مردى عالم عامل فاضل كامل خداى ترس بود و سيرت او از آن پدر و جدّ و عمّ بهتر بود و عبادت و طاعت خداى كردى و بغايت سخى بود و سخاوت او مشهور بود . اوّل كه به خلافت نشست ، چون جهان صافى بود و مىخواست كه اثرى در پادشاهى خود بنمايد ، لشكر به دربند روم فرستاد و اكثر بلاد بگرفت . و سال اوّل از خلافت به حج رفت و چندان مال در راه حج نفقه كرد كه حدّ آن خداى دانست ، و مسجد مكّه و مسجد مدينه را هر دو عمارت كرد و خانهء كعبه را اطلس پوشيد و اين رسم از وى يادگار ماند ، و صد هزار دينار سرخ به مكّه و مدينه نفقه كرد و بازآمد . ديگر كارى آن كرد كه نسب آل زياد را به بنى ثقيف باز برد ، زيرا كه عبيد اللّه زياد و پدرش را نسب از بنى ثقيف بود و نسب را به ابو سفيان بازمىخواندند . مهدى علما را گرد كرد و شجرهء انساب ايشان بازديد و حكمى نامه‌اى نبشت به محضر و مشهد تمامت علماى عصر و همه گواهى دادند كه زياد از بنى ثقيف است ، نه از پشت ابو سفيان ! و در ماوراء النهر به عهد مهدى خارجيى بيرون آمد نام او هاشم ، و مردى حكيم بود بدمذهب ، و دعوىاى كرد كه از روزگار آدم تا امروز هيچ‌كس آن دعوى نكرده ؛ يعنى دعوى خدايى كرد و خلقى تمام گمراه كرد ، و گفتى من خدايم و هرگاه كه خواهم به تن يكى از آدميان فروآيم و آن آدمى بزرگ شود ، و مدتى به تن آدم درشدم و مدتى به تن