تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
عيسى را هيچ عيب نبود . و منصور ، عيسى را در استخفاف و اذلال گرفت تا بدان رسيد كه روزى او را در مجلس ، دوال شمشير در گردن افكند و فرمود كه خود را خلع كن يا تو را بكشم . او قبول نكرد و خواستش كشت . پسر عيسى به جان رسيد و گفت : « او را دست بداريد كه من او را راضى كنم تا خود را خلع كند . » چون رها كردند ، قبول نكرد . بعد از چند زحمت بدان قرار دادند كه خلافت بعد از منصور از آن مهدى باشد و بعد از مهدى ، از آن عيسى ، و بدين معنى بيعت جهانيان بستدند . مردمان عيسى را عيب كردند و گفتند : « عيسى فردا بود و پس‌فردا شد ؛ او را « غدا بعد غدا » نام نهادند ! منصور بعد از اين حالها ، چون او را كراهيتى نماند ، خواست كه شهرى بنا كند ، زيرا كه گفت : « كوفه جايى تنگ است و جاى سپاه نيست » ؛ پس دل در آن كار بست .

صفت بناى شهر بغداد به حكم منصور

پس منصور مهندسان و بنّايان را طلب كرد و گفت : « خواهم كه جائى كه هواى آن معتدل باشد و ميان عراق و مغرب باشد ، شهرى بنا كنيد فراخ ، چنان كه جاى سپاه من باشد . » بنايان در آن حدود بگشتند و اين جاى كه امروز بغداد است بگزيدند ، و نيستانى بود و صومعهء راهبى بود ترسا . راهب پرسيد كه اينجا چه خواهيد كرد ؟ گفتند : « اينجا شهرى خواهيم كرد . » ترسا گفت : « اينجا شهرى خواهد بود ، امّا در كتب چنان ديديم كه بر دست حاكمى باشد كه او را « مقلاص » خوانند . » مهندسان برفتند و اين حديث پيش منصور گفتند . منصور بخنديد و گفت : « مقلاص [ 278 ] منم ، زيرا كه من چون كودك بودم به فلاخن بازى مىكردم ، مرا مقلاص مىخواندند . » « 1 » پس منصور خود بيامد و تقدير شهر و ربض و كوچه‌ها و محلّات همه به كاغذ بكشيد و بو حنيفه - رحمة اللّه عليه و رضى عنه - در آن روزگار جوان بود و بس فاضل بود و علم هندسه و مساحت و تقسيم زمين نيك دانستى ، بيامد و مشورت داد تا بغداد را هم بدين طرح كه امروز است بنا كردند ، در سال صد و پنجاه و سه از هجرت ، و بر پنج سال تمام
هامش
( 1 ) . سبب تسميهء من به مقلاص آن بود كه ريسمانهاى دايهء خود را دزديده و فروخته ، دعوتى مهيّا ساختم . . . و بالاخره دايه مدتى مرا مقلاص مىخواند ، زيرا در آن زمان مقلاص نامى به دزدى اشتهار داشت و از هركس كه اين كار سر مىزد به او نسبت مىكردند ( حبيب السّير ، ج 2 ، ص 213 ) .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 349 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى