تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
منصور آن چهار كس را گسيد كرد و مرد فرستاد و مهتران لشكر بو مسلم را بخواند و ايشان را گفت : « بو مسلم كافر شده بود و عصيان ما آشكارا كرده و فرمان ما دست بازداشته بود و شما را هيچ گناهى نيست ، دل خوش داريد ، برويد و خزينهء او به من سپاريد . » و بو مسلم رخت و خزينهء خود به دست معتمدى سپرده بود در رى و با وى گفته بود كه اگر موم انگشترى من پيش تو آورند و همهء موم نقش گرفته باشد ، بدان كه مرا كشته‌اند ، تو خزينه مده و سر خود گير ، اگر نيمى نقش زده باشد ، بدان كه من زنده‌ام . پس چون منصور ، بو مسلم را بكشت ، خاتم از انگشت او بيرون كرد و بر موم زد و به رى فرستاد و گفت : « خزينه بياريد . » چون خازن مهر همه ديد دانست كه بو مسلم زنده نيست ، تمامت [ 274 ] نقد و رخت و بنه و خزينه برگرفت و به شب از رى بگريخت و راه خراسان گرفت و در خراسان نايستاد و به هندوستان درشد . و چون بو مسلم كشته شد ، خراسان بشوريد و انواع فتن سر بركرد و منصور پشيمان شد از قتل بو مسلم . اوّل فتنه‌اى كه برخاست خروج رويديان بود و ايشان جماعتى بودند از لشكر بو مسلم و مذهبى بد داشتند و مذهب ايشان مذهب حلولى بود و گفتندى خداى به تن آدمى حلول مىكند . اكنون جزوى كه در تن بو مسلم بود از تن او مفارقت كرد و به تن منصور اندر شد و چون منصور را بديدندى سجود كردندى و منصور ايشان را منع نكردى و گفتى مرا زيانى ندارد و ايشان به دوزخ مىروند نه من ، و اين از دوستى من مىكنند . و منصور آن سال حج كرد و به راه مدينه و شام بازآمد و آن رويديان را غرض كلّى آن بود كه به منصور نزديك شوند و منصور را بكشند به عوض خون بو مسلم . روزى فرصت يافتند و منصور در خانه‌اى بود تنها و هيچ سپاه با وى نبود . ايشان قريب دويست مرد درآمدند و در و بام آن خانه بگرفتند . منصور هرچند اسب طلبيد ، اسب با زين نبود و ايشان زور كردند و نزديك بود كه منصور را بكشتندى . همانا معن بن زائده كه سالها بود تا متوارى و پنهان بود ، و او از اكابر امراى بنى اميه بود ، جايى در دريچه‌اى حاضر بود ، چون ديد كه رويديان ، منصور را تنك درآورده‌اند ، شمشير برگرفت و بيرون آمد و حمله كرد و از آن رويديان بسيارى بكشت و دربستد و ايشان را هزيمت كرد و اسبى آورد
هامش
نوبت » به نام او مىزدند و بر در قصر كه در مرو ساخته بوذ اسب نوبتى مىداشتند . « رحمة الله عليه » .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 345 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى