تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عباس - و ذكر مردانگى و قتل او بيايد - سفّاح ، اين عبد اللّه را پنجاه هزار سوار داد و به حرب مروان فرستاد . عبد اللّه از پيش برفت و مروان مردى دانا بود و در كتب خوانده بود و مىدانست كه دولت بنى اميّه به پايان رسيده ، توقف و تخلّف مىكرد ، باشد كه صلح افتد . و عبد اللّه شتاب كرد . ناگاه بر لشكر مروان زد و صد و پنجاه هزار مرد با مروان بود . همه را بشكست و غنيمت و نامهء فتح به سفاح فرستاد . و اين نخستين فتحى بود در عهد سفاح . برادر عبد اللّه ، نام او صالح بن على به حكم سفّاح از پس مروان بشد و مروان به ولايت خود رفته بود حرّان ، از حرّان بگريخت [ 269 ] و به حمص شد . صالح بيامد و خانهء او ويران كرد و گور ابراهيم الامام را زيارت كرد . و مروان از اين شهر بدان و از اين ديه بدان مىشد تا عاقبت او را با هزار مرد بديدند و حرب كرد تا كشته شد و سرش پيش سفّاح آوردند . و مروان را دو پسر بود ؛ يكى عبد اللّه و يكى عبيد اللّه ، هر دو با مادر يك جا بگريختند و به هندوستان شدند . و عبد اللّه را گويند در هندوستان بفروختند . نعوذ باللّه من زوال الدّولة . و آن برادر ديگر و مادرش گويند هزار فرسنگ راه به پاى برهنه بدويدند كه روزى نناليدند ! و سفاح را جهان صافى شد و همهء شهرها بيعت كردند و بنياد عدل كرد و رسوم بنى اميه را بيفگند و كارها را ضبط كرد . پس عزم كرد كه ابو سلمة الخلال را بكشد از براى آن تخليطها كه از پيش كرده بود و سفاح آن همه به دل مىداشت . پس مشورت كرد با خويشان و برادران . ايشان گفتند : « اين كارى بزرگ است و بىمشورت بو مسلم نتوان كرد . » سفّاح برادر خود را - بو جعفر - به خراسان فرستاد ، گفتا : « برو و بو مسلم را بگوى كه بو سلمة الخلال دل بد كرده او را تدبير چيست ؟ » بو جعفر چون به خراسان آمد ، بو مسلم او را احترامى [ بيش ] از حد كرد و پيش اسب او پياده برفت ، امّا بو جعفر كار بو مسلم و خراسان بغايت قوى ديد و گفت : « اين مرد روزى عاصى شود » ، و در دل گرفت كه اگر روزى خلافت به من آيد او را بكشم . پس بو مسلم ، بو جعفر را فرودآورد . بو جعفر گفت : « خالى كن ! » بو مسلم مجلس را خالى كرد . بو جعفر حكايت بو مسلمه و جفاها و عاصيگرى كه او كرده بود همه پيش بو مسلم بگفت ، بو مسلم گفت : « چرا گردنش نزديد ؟ » گفت : « امير المؤمنين فرموده كه به فرمان تو بايد . » بو مسلم همان زمان سرهنگى بخواند و گفت : « همين زمان جمّازه برنشين
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 339 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى