[ 267 ] جواب نامهء مروان بازآمد . نوشته بود كه : « الشّاهد يرى ما لا يرى الغايب ! » گفت :
« تو كار آنجا بهتر دانى ! » و يزيد بن عمرو بن هبيره جواب نوشت كه ما خود به فتنهء عراق چنان گرفتاريم كه خراسان با ياد نمىآيد . نصر به يكبارگى آيس شد و در قومس و گرگان او را سى هزار مرد گرد آمد و عزم كرد كه به حرب باز خراسان شود .
در اين حال قحطبة بن شبيب از پيش امام برسيد و خلعت به بو مسلم آورد و بو مسلم قويتر شد و پنجاه هزار مرد به قحطبه داد و به حرب نصر فرستاد . قحطبه بيامد و پسر نصر را بكشت و لشكر نصر را بشكست و نصر به هزيمت به رى رفت و او را سه هزار مرد ماند و رنجور شد و عزم عراق كرد . چون به همدان رسيد بمرد به سال صد و سى و يك .
و نصر بن سيّار مردى نامدار بود از اكابر امراى عرب و چون بمرد او را هشتاد و پنج سال بود و روزگار نصر بسر آمد .
و چنانچه در اين مدّت مذكور در عراق و خراسان و در شام و مغرب فتنه بود ، در يمن هم نيز فتنه بود و علوىاى بيرون آمد و همهء يمن و مغرب بگرفت و حجاز و مكّه و مدينه نيز بگرفت و در جنگ كشته شد .
و قحطبه چون نصر را قهر كرد ، نامه رسيد از بو مسلم و گفت : « روى به عراق نه و عراق را صافى كن » . قحطبه به حكم بو مسلم روى به عراق نهاد و پسر خود را حسن بن قحطبه بر مقدمه كرد . حسن رى بگرفت و از رى به نهاوند شد و يزيد بن عمرو بن هبيره هنوز به كوفه نشسته بود . نامه كرد به امير فارس نام او عامر بن صنابه ، گفت : « لشكر گرد كن و به حرب حسن بن قحطبه شو . » عامر صد و پنجاه هزار مرد گرد كرد و روى به حسن نهاد . قحطبه آگاه شد و از رى بيست هزار مرد برگرفت و روى به عامر نهاد . در اصفهان به همديگر رسيدند و قحطبه آن سپاه گران را بشكست و همه را پراكنده كرد و عامر كشته شد و قحطبه همهء عراق عجم و نهاوند و همدان بگرفت و حسن بن قحطبه را به حلوان فرستاد . يزيد بن عمرو از كوفه بگريخت و به واسط شد و از واسط نامه كرد به مروان كه سپاه بو مسلم تمامت خراسان و عراق گرفت و اينك به حلوان آمد . مروان به تن خود آهنگ موصل كرد با سپاهى بسيار و نامه كرد به يزيد كه سپاه برگير و به حلوان شو و حرب كن . قحطبه چون اين خبر بشنيد ، حسن را به موصل فرستاد و خود پذيرهء يزيد
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣٣٧