و خارجىاى پيدا شد نام او ضحّاك بن قيس الشّيبانى و عراق و موصل و جزيره بگرفت . مروان بيست هزار مرد به سليمان بن هشام بن عبد الملك داد تا برود و ده هزار مرد به عراق برد و ده هزار مرد به دربند خزر فرستد . سليمان برفت و عاصى گشت .
مروان از پى او برفت و او را هزيمت داد . سليمان بگريخت و پيش ضحّاك قيس شد و صد و پنجاه هزار مرد بر سليمان و ضحّاك گرد آمد . مروان ، يزيد بن عمرو بن هبيره را با سپاه ارمنيه به حرب ايشان فرستاد ، يزيد ايشان را بشكست و شهر كوفه بگرفت . ضحّاك با صد هزار مرد روى به موصل نهاد . مروان به تن خود به موصل شد و حرب كرد و ضحّاك را بكشت .
و در اين سال خراسان بشوريد و مردم دو گروه شدند ؛ يكى حارث و يكى پسر جديع الكرمانى ، و هر دو گروه با نصر سيّار [ 261 ] مخالف شدند . عاقبت كرمانى ، حارث را بكشت و نصر ، كرمانى را هزيمت داد و نشابور بگرفت . و خود بعد از اين دعوت عبّاسيان آشكارا شد و نصر هرچند نامه و شعر و حسب الحال به مروان مىنبشت ، مروان جواب مىكرد كه من خود به فتنهء عراق و شام مشغولم و تو كار خراسان بهتر دانى . تا عاقبت بو مسلم به خراسان شد و نصر را قهر كرد و همهء عجم دعوت عبّاسيان قبول كردند . اين است احوال بنى اميّه و اللّه اعلم .
[ بنى عباس ]
طايفهء سوم از ملوك عرب ايشان را بنى عباس گويند . و همه از نسل عبّاس بن عبد المطلب بودند ؛ عمّ مصطفى عليه الصّلوة و السّلام و التّحيّة و الرّضوان .
و آغاز كار عبّاسيان آن بود كه به سال صد و سيزده از هجرت ، محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس آغاز دعوت نهاد . و اصل مذهب او آن بود كه گفت امامت بنى اميّه بر حق نيست و هركس كه تابع ايشان است و نماز از پس ايشان مىكند ، او را دين نيست و حق امامت ، آل عبّاس راست زيرا كه پيغمبر چون از اين جهان بيرون شد ، او را پسر نبود و فرزندان دختر ميراث نبرند و على ، ابن عمّ او بود و عبّاس عمّ او بود و تا عمّ در حيات باشد ، ابن عمّ را ميراث نرسد . و عباس بعد از رسول اللّه [ ص ] بود و رسول اللّه [ ص ] خود هرگاه كه عباس را ديدى فرمودى كه يا عمّ ! بعد از مدتى به ناحق بر جاى من