صيد دوست بود ، روزى از پس [ 258 ] نخجيرى تاخت . دست اسبش به گويى فروشد .
هشام از اسب فروآمد و به آن گو « 1 » اندر شد . لوحى زرّين يافت كه بيتى عربى بر آن نوشته در آن معنى كه هشام را مرگ نزديك آمد . هشام را وهم اثر كرد و بعد از سه روز بمرد ، به سال صد و بيست و پنج از هجرت و پس از وى وليد بن يزيد بن عبد الملك بنشست .
وليد بن يزيد بن عبد الملك - و كنيت اين وليد ابو العبّاس بود و يك سال و سه ماه خلافت كرد و او را چهل و شش سال عمر بود و مردى مردانه بود ، چنان كه هر دو دست خود ببستى و بر پشت اسب برهنه برجستى و بدوانيدى و كس او را از پشت اسب فرو نتوانستى آورد ، امّا مردى ظالم بداعتقاد بود و مذهب زنادقه و فلاسفه داشتى و نماز نكردى و زنا كردى و خمر خوردى و حقّ كس نشناختى و نامهها فرستاده بود به همهء جهان تا هر كجا مطربى و رقّاصى بود به دمشق آوردند ، و عمّال كه هشام داشته بود همه را معزول كرد به غير از يوسف بن عمر و نصر سيّار و مروان بن محمّد بن مروان كه امير ارمنيه و آذربايجان بود .
و وليد همهء بنى اميّه را دشمن داشتى . پسر هشام را بگرفت و سر و ريش بسترد و در شهر بگردانيد و به هندوستان فرستاد و بسيار جفا بر فرزندان هشام كرد و ظلم او از حد برفت و مردمان از وى نفور گشتند . و او را ابن عمى بود پسر وليد بن عبد الملك ، مردى صالح عابد ، مردمان بر وى گرد آمدند و گفتند : « بيا و با ما بيعت كن . » او اجابت كرد و با وى بيعت كردند و بر وليد خروج كردند و دمشق را فروگرفتند . وليد بگريخت . از پى او برفتند و او را به ديهى يافتند با پنجاه مرد ، و تا حدّى حرب كرد كه بكشتندش در سال سبع و عشرين و مائه .
يزيد بن وليد بن عبد الملك مروان - كنيت او ابو خالد بود ، و او را چهل و شش سال عمر بود ، و شش ماه خلافت كرد ، و او مردى عاقل عادل بود .
در زمان او اهل حمص بشوريدند و طلب خون وليد كردند . يزيد سپاه فرستاد و ايشان را باز طاعت آورد . فلسطين و اردن نيز بشوريد و به ايشان نيز سپاه فرستاد و صلح كردند .
و يزيد مردى فاضل بود و بغايت فصيح . روزى خطبه كرد و گفت : « اى مردمان ! شما
هامش
( 1 ) . گو : گودال .