خراسان فتحى كردى ، او نيز در مغرب يكى بكردى . و موسى بن نصر در اين سال در مغرب گنجى يافت در عهد وليد و از جملهء نعمتها كه در آن گنج بود خوانى زرّين بود كه صد مرد پيرامون آن بنشستندى و چهارپايهء او از ياقوت سرخ ، و چندان مرواريد در آن خوان به كار برده بودند كه عدد آن خداى دانستى .
وليد نه سال خلافت راند به عزّ و تمكين و در روز شنبه نيمهء ماه جمادى الآخر سنهء خمس و تسعين من الهجره بمرد و خلافت به سليمان آمد ، برادر وليد .
سليمان بن عبد الملك مروان - و عبد الملك ، وليد را وليعهد كرده بود و از پس وليد ، سليمان را . وليد در آخر عمر خواست كه سليمان را خلع كند و خلافت به فرزند خود افكند ، نامهها نبشت به اطراف ممالك ، كسى اجابت نكرد . و وليد قصد قتل سليمان كرد و در آن تدبير بود و خود بدان نرسيد .
و چون سليمان بنشست ، قتيبة بن مسلم در خراسان عاصى شد . سليمان ، يزيد بن مهلب را بفرستاد و قتيبه را بكشت و خراسان را بگرفت و اهل خراسان را به طاعت بازآورد و همهء ماوراء النهر و تركستان را بگشاد .
و سليمان برادر خود مسيلمه را به مغرب و شام فرستاده بود ، و او مردى مظفّر بود و اكثر مغرب را بگرفت و هيچ سالى نبود كه نامهء بلند فتح نفرستادى .
و سليمان دو سال و هشت ماه خليفه بود و مردى عاقل مسلمان طبيعت نيكو نهاد بود و در بنى اميه بعد از عمر عبد العزيز خليفهاى بهتر از سليمان نبود و اهل و بيت رسول را دوست داشتى . و چون به حج رفت ، در آن سال عبد اللّه بن حسين بن على بن حسين را صد هزار درم بخشيد .
و سليمان به سال نود و نه وفات كرد [ 256 ] ده روز مانده از صفر و ولايت عهد ، پسر برادر خود را داده بود عمر بن عبد العزيز و گفته بود كه بعد از عمر به برادر او دهند يزيد بن عبد الملك . و عمر عبد العزيز نماز بر سليمان كرد .
امير المؤمنين خليفهء نيكوسيرت عمر بن عبد العزيز - و بعد از سليمان ، عمر بن عبد العزيز بن مروان بن الحكم بنشست و عبد العزيز پسر مروان بود و وليعهد پدر بود و پيش از پدر وفات يافت .
و عمر بن عبد العزيز دخترزادهء عمر بن خطّاب بود و در بنى اميّه از او بهتر نبود و
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣٢٤