تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
جملهء كارها بود كه مردمان از يزيد نپسنديدند . و يزيد به سال صد و پنج بمرد و عمرش چهل سال بود و خلافتش چهار سال . و اللّه اعلم . هشام بن عبد الملك بن مروان - و هشام برادر يزيد بود و مردى تمام عقل بيدار مردانه بود و چشمش احول بود ، او را « احول بنى اميّه » گفتندى . و يزيد او را وليعهد خود گردانيده بود به شرط آنكه بعد از هشام خلافت به پسر او وليد بن يزيد سپارد و از همهء مردمان بلاد بدين معنى بيعت و حجّت ستده بود . خلافت هشام دراز بكشيد و در آخر عمر خواست كه نقض عهد كند و خلافت و ولايت عهد از وليد بن يزيد بگرداند و به فرزند خود دهد . هرچند با وليد گفت ، وليد قبول نكرد . هشام ، وليد را مستخف گرفت و خواريها به دو مىكرد و وليد تحمّل مىكرد . چون جفا از حد بگذشت ، وليد از هشام بگريخت و به ديهى شد و او را سه نديم بود . هشام هر سه را بگرفت و مصادره كرد . و هر ماه هزار دينار مشاهرهء وليد بود ، بازگرفت . و تا هشام بمرد و مردمان برفتند و وليد را بياوردند و به خلافت بنشاندند ، او از آن ديه بازنيامد . و در عهد هشام ، يكى از فرزندان على بيرون آمد ؛ نام او زيد بن على بن حسين بن على و چند سال دعوت كرده بود و به كوفه آمد و به وقت ميعاد بيرون آمد و داعيان بر وى گرد آمدند . چون اين خبر به هشام رسيد ، يوسف بن عمرو بن هبيره را كه امير عراق بود بفرستاد و روز جمعه مردمان را در مسجد گرد كرد و در مسجد دربست و پنج هزار مرد از بيعتيان زيد آنجا بودند . لشكر هشام به در مسجد كوفه بنشستند و زيد در شب بيرون آمد . هيچ‌كس از بيعتيان نبود ، بعضى در مسجد بودند و بعضى زهره نداشتند كه بيرون آمدندى . زيد بماند با دويست مرد و سه روز با ده هزار مرد حرب مىكرد و حربى كرد كه جد او حسين بن على نكرده بود . عاقبت او را بكشتند و سرش به شام بردند و پيش در كوفه بر دار كردند . از وى پسرى ماند مردانه ، نام او يحيى . او بگريخت و به خراسان شد . بعضى از خراسان با وى بيعت كردند . نصر سيّار كه امير خراسان بود ، از دست هشام ، او را بگرفت و بكشت و سرش پيش هشام فرستاد . و در روزگار هشام ، داعيان بنى عبّاس در خراسان بسيار شده بودند و هرچند نصر سيّار سعى مىكرد ، فايده نمىداد . و چون خلافت هشام به نوزده سال رسيد ، او
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 326 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى