را بگرفت و بكشت . و سعيد از اولياى كبار بود . و خداى تعالى او را رنجى داد كه خواب از چشمش برفت . هرچند اطبّا علاج كردند فايده نداد و به همان علّت بمرد .
و حجّاج وصاياى خوب دارد و فاضل بود و برادرى داشت نام او محمّد بن يوسف ، او نيز مردى نامدار بود و والى فارس بود و شهر شيراز كه امروز هست او بنا كرده ، و الّا دار الملك فارس قديما اصطخر بوده و دارابجرد ، و او دار الملك به آنجا آورد كه امروز شهر شيراز است . گويند چون حجّاج وفات يافت ، هفتاد هزار مرد در زندان او بودند در عراق . و عبد الملك در آخر عمر حجّاج ، خراسان را از وى باز ستده بود و به مهلب بن ابى صفره داد و مهلب مردى از امرا و بزرگان عرب بود .
و چون خلافت عبد الملك به بيست سال رسيد ، وليد را ولايت عهد داد و خود بمرد و او را در دمشق به گور كردند . و عبد الملك را علّت بخر « 1 » بود و دهنش گنده بود چنان كه مگس گرد دهن او نمىتوانست گشت و پسرش بر وى نماز كرد . و او را سيزده پسر بود .
روزى پسران را گفت : « هركس كه از شما خمر نخورده و زنا بر وى نرفته او را خلافت دهم . » وليد را نگاه كردند ، چنين بود و خلافت به وى داد .
وليد بن عبد الملك بن مروان - و در سنهء ست و ثمانين من الهجره ، وليد بن عبد الملك بن مروان بن الحكم به حكم وصيت [ 255 ] پدر بر تخت خلافت نشست . و وليد را كنيت ابو عبد العزيز بود و نه سال خلافت راند و او را نوزده پسر بود ، عبد العزيز مهترشان .
و وليد مردى نيكوروى بود ، با سخاوت و خيّر و هرگز حرام نخوردى . يزيد بن مهلب را از خراسان باز كرد و خراسان را به قتيبة بن مسلم داد و قتيبه اكثر بلاد خراسان را بگشاد و به حرب ترك شد و ملكشان بگرفت و سمرقند را به صلح بگشاد و دو بار هزار هزار درم بر ايشان نهاد و سه هزار برده از ماوراء النهر بياورد و تا حدود خجند و فرغانه بگرفت و مساجد بنا كرد . و حجّاج در عهد وليد هنوز زنده بود و وليد او را عزيز داشتى .
و وليد گفتى خداى تعالى مرا دو پر داده است كه به آن پرها مشرق و مغرب را گرفتهام ؛ يكى حجّاج است كه به وى مشرق راست است و يكى موسى بن نصر است كه به او مغرب راست است . و اين موسى نيز مردى بىنظير بود ، هرگاه كه حجّاج در عراق و
هامش
( 1 ) . بخر : گندگى دهان ( لغتنامهء دهخدا ) .