تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تدبيرهاى لطيف كرد و جان بر دست نهاد تا وقتى كه اين عمرو را بكشت و حال آنكه عبد الملك به جايى رسانيد كه جماعتى در ميان كرد تا ميان عمرو و او صلح افكندند و صلح با عمرو كردند و مدت يك سال عمرو را نيكو داشت چنان كه عمرو از وى ايمن شد و معول « 1 » بر وى كرد ، و عبد الملك در مجلس شراب وقتى كه خالى بودى اين عادت به دست آورد كه وقت وقت بندى آهنين به ميان آوردى و از روى مزاح به پاى همديگر نهادندى و برگرفتندى و چند نوبت بر پاى خود نهاد و به پاى جملهء حاضران مىنهادند چنان كه همه كس از آن فارغ شدند ، اما هرگز عمرو به پاى خود نمىنهاد و عبد الملك نيز هرگز نگفته بود [ 253 ] كه به پاى او نهيد . روزى خلوتى بود . يكى را از حاضران تقرير كرد كه از عمرو بپرس كه تو چرا بند بر پاى نمىنهى چون همهء ندما مىنهند و امير المؤمنين خود چند نوبت نهاد ، تو چرا نمىنهى ؟ عمرو گفت : « زيرا كه از دلم نمىآيد . » عبد الملك از روى مزاح در آن آويخت و چندان سعى كرد كه عمرو بند بر پاى خود و غل بر گردن خود نهاد . چون عبد الملك غل و بند بر وى بديد گفت : « من يك سال است تا در اين تدبيرم ! » و فرمود تا او را به زندان بردند . غلامانش بجوشيدند . ايشان را همه بكشت و بعضى بگريختند . هم در شب او را به دست خود گردن بزد تا بدانى كه مردم از براى ملك چگونه كوشيده‌اند ، خاصه كسى كه طمع در ملك كسى كرده باشد . و عبد الملك چون عمرو بن سعيد را از دست برداشت ، خلافت بر وى مستقيم‌تر شد و به كوفه آمد و همهء عراق و خراسان از دست عبد اللّه زبير بيرون آورد . اول مصعب بن زبير را قهر كرد و بسيار حرب ميانهء ايشان برفت تا مصعب كشته شد . مصعب هم به سبب غدر مردمان كوفه كشته شد ، كه از وى برگشتند و با عبد الملك يكى شدند . و چون مصعب كشته شد ، به شب عبد اللّه زبير بشكست و عبد الملك همهء عراق و خراسان و ماوراء النهر بگرفت و خالد بن عبد اللّه القسرى را به اميرى عراق و خراسان فرستاد و خود با شام شد و دل در قهر عبد اللّه زبير بست و كسى مىخواست كه به حرب عبد اللّه فرستد . روزى حاضران را گفت : « كه باشد كه برود و پسر زبير را بگيرد يا بكشد ؟ » هيچ كس از ايشان جواب نداد مگر حجّاج و حجّاج مردى بود نه از اعيان و نه از معروفان .
هامش
( 1 ) . معول : اعتماد بر كسى كردن .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 321 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى