تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
كارستم . » و عبيد اللّه زياد چنان كه دشمن بنى هاشم بود ، دشمن بنى اميّه نيز بود و خواست كه خلافت از خاندان معاويه و يزيد بگرداند ، چندان سعى كرد كه مروان را به خلافت بنشاند . و هنوز در ميان آن چهار امير اختلاف بود . بعضى گفتند : « پسر يزيد مىنشانيم ، خالد را » خالد و بعضى گفتند : « عبد اللّه بن زبير حقّ است . » عبيد اللّه زياد گفت : « مروان نيز دوست بنى اميه است و از عهد عثمان و از درميان « 1 » كار خلافت است و تا وقتى كه خالد بن يزيد بزرگ و باعقل شود ، حاليا او خلافت راند ، چون او تمام شود با وى سپارد . و بدين حيلت خلافت از خاندان معاويه بيرون برد . خلافت مروان بن الحكم - پس همهء شام با مروان بيعت كردند . و نسب مروان اين است : مروان بن الحكم بن عاص بن اميّة بن عبد الشّمس بن عبد مناف ، و كنيت او ابو عبد الملك بود و نه ماه خلافت كرد و در سنّ هشتاد سالگى خلافت يافت و عمرش هشتاد و يك سال . و مروان در اين نه ماه كه خليفه بود چهار حرب كرد هر چهار با نام ؛ يكى حرب مرج راهط بود كه با ضحّاك بن قيس بن سعد كرد و با ده هزار مرد برفت و او را بكشت و لشكرش به طاعت بازآورد . دوم فتح مصر بود كه عاصى شده بودند و به اطاعت آورد . سوم آن بود كه مصعب بن زبير با لشكرى بيامد و مروان او را بشكست و برمانيد . چهارم آن بود كه خوارج را قهر كرد و مهتر خوارج ، سليمان بن صرد بود . از كوفه بيرون آمد با ده هزار مرد و طلب خون حسين كرد . و اول به صحراى كربلا آمدند و بر سر گور حسين بسيار جزع كردند و عذر خواستند و زار بگريستند و مويه كردند و گفتند : « اى امير بن الامير و اى امام بن الامام و اى ولىّ بن الولىّ و اى تو را به حيف و ظلم كشته ! ما آنانيم كه با تو بيعت كرديم و با تو وفا به جاى نياورديم و در خانهء خود به آسايش بنشستيم تا تو را در صحرا به تشنگى و گرسنگى به شمشير بكشتند . اكنون آمديم تا تو را عذر خواهيم و همه جانها فدا كنيم و كشندگان تو را باز كشيم . » يك شبانه‌روز اين گريه و زارى كردند . روز ديگر روى به شام نهادند . در اين حالت مروان بمرد و عبد الملك مروان ، عبيد اللّه زياد را پذيرهء ايشان
هامش
( 1 ) . يكى از معانى در ميان ، ميانجى و واسطه شدن است .