حسن خلافت به وى داد و تا وفاتش نوزده سال بود . و عمر معاويه بين السّتين و السّبعين بود و بيست و دوم رجب مرد ، به سال ستّين من الهجره . و او مردى نيكوروى بود و عقلى تمام داشت و تدبيرى صائب و تحمّلى وافر ، و همهء ممالك شام و عرب و يمن و عراق و عجم بگرفت . و در عهد او عبد اللّه زبير بر حجاز و يثرب و مكّه و مدينه مستولى بود و تا عهد عبد الملك مروان كه حجاج ظالم او را قهر كرد ، بر آن ممالك والى بود .
يزيد بن معاوية بن ابو سفيان - و يزيد را كنيت ابو خالد بود و او را دوازده پسر بود ؛ مهترشان معاويه و كهترش خالد . و او سه سال و هفت ماه خليفه بود و به سال شصت و چهار از هجرت بمرد .
و به روزگار او سمرقند و بخارا گشاده شد و به عهد او خمر و سماع با ميان مردم آمد و مسلم بن عقبة بن ابى معيط را به مدينه فرستاد تا مدينه را خراب كرد و بعضى از انصار بكشت و اين حال پيش از آن بود كه مدينه در دست عبد اللّه بن زبير آمد . و چون عبد اللّه به مكّه بودى ، مسلم بفرستاد تا آتش به خانهء كعبه زد و نزديك بود كه عبد اللّه زبير را بگرفتى . هم در آن دو روز يزيد بمرد و كار عبد اللّه زبير بالا گرفت . و يزيد چون در حالت نزع بود ، مطربان و شراب را حاضر كرده بود ، گفتا تا جان من در شادى برآيد ! و هم در مستى بمرد .
خلافت معاوية بن يزيد بن معاويه - و چون يزيد بمرد ، اهل شام به حكم وصيت با پسرش معاويه بيعت كردند . و معاويه چهل روز خلافت كرد و كارها به سيرت پدر راندى ، اما همچون پدر فاسق نبود و خداى تعالى او را خود عمرى بسيار نداد و به روز چهلم بيمار شد و بمرد .
و چون او بمرد ، اهل شام مضطر گشتند و در شام پنج مرد بزرگ بودند كه در صدد خلافت بودند و از آن پنج كس چهار كس متّفق بودند كه خلافت به عبد اللّه بن زبير دهند و گفتند حق امامت او راست و يك كس مانع شد نام او مالك بن حسان . و از آن چهار كس يكى مروان بن حكم بود و مروان عزم جزم كرده [ 250 ] بود بر آنكه به مكّه رود و با عبد اللّه بن زبير بيعت كند . عبيد اللّه زياد لعنتى او را از آن راى بگردانيد و گفت : « پسر يزيد - خالد - كودك است و عبد اللّه بن زبير دشمن بنى اميّه است ، اكنون تو به خلافت حقترى . » مروان هرگز اين اميد نداشت كه روزى خليفه شود ، گفت : « نه من لايق اين
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣١٧