و حسين را [ به ] پنجاه و هشت سالگى بكشتند و خلافت او تا آنگاه كه بكشتندش دو ماه بود .
و سبب امامت و قتل او آن بود كه چون معاويه - عليه اللّعنه - به دوزخ مىخراميد ، يزيد را وليعهد خود گردانيده بود ، او را بخواند و وصايا كرد و گفت : « اى پسر ! بدان كه من همهء جهان را به استيلا گرفتم و دين به دنيا فروختم و خود به دوزخ مىروم ، زيرا كه مىدانم كه روى بهشت نخواهم ديد كه ناحق كردم و اكنون جهان به دست [ 244 ] تو دادم و حاضر باش از پنج تن كه به امامت ما بيعت نكردهاند : يكى عبد اللّه بن عباس است و او نابيناست و به خانهء كعبه نشسته است ، از وى ايمن باش . و يكى عبد الرحمان پسر ابو بكر صدّيق است و او لهو دوست دارد ، او را به عشرت مشغول كن . و يكى پسر عمر است ، عبد اللّه ، او مردى فقيه فاضل است و به زهد و تقوى مشغول است ، او را ميازار كه تو را از وى زيانى نيست . و يكى پسر زبير است ، عبد اللّه ، از وى غافل مباش كه او مردى مردانهء مظفّر است باراى با تدبير و استعداد خلافت دارد ، على حال طلب خلافت كند . و پنجم حسين بن على است . اى پسر از وى غافل مباش كه سخترين دشمن بنى اميّه اوست و مردمان دل در وى بستهاند و تا او زنده باشد خلافت بنى اميّه مستحكم نشود . به هر وجه كه باشد او را دفع كن ، امّا سعى كن تا او را نكشى كه اگر او را بكشى مردمان را دل از بنى اميّه سير شود و اگر البته واجب شود كه ببايد كشت ، او را پنهان نيست كن ، چنانكه مردمان ندانند » .
و چون معاويه سقط شد ، يزيد رسولى فرستاد به مدينه پيش وليد بن عقبه كه اين پنج كس را طلب كن و بيعت من از ايشان بستان . وليد ايشان را يكانيكان طلب كرد ، هر يكى عذرى پيش نهادند و حسين بن على و عبد اللّه بن زبير هر دو از مدينه بگريختند و به مكّه شدند . پس عبد اللّه زبير مر حسين را گفت : « بيا تا در مكّه بيرون آييم و خلافت بگيريم . » حسين گفت : « ما را متابعان نيست و اينجا بيرون نتوانيم آمد . » عبد اللّه بر آن كار بايستاد و عزم خروج كرد و در مكّه به خلافت بنشست و خلقى بسيار تابع او شدند و مدّتى تمام ، خلافت حجاز و يثرب و بعضى از عراق فروگرفت و تا وقتى كه عبد الملك مروان بنشست و او را قهر كرد به دست حجّاج بن يوسف ، او خليفهء يثرب و حجاز و عراق بود .
و حسين در مكّه متوارى شد با پنجاه كس از ياران و خويشان ، و همه با سلاح بودند .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣١١