تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
نكرد و نماز نكرد و گفت : « ايشان كافرند . » و در آن سال محمّد بن ابو بكر صدّيق كه والى مصر بود از قبل على ، در مصر بمرد و على به جاى وى مالك الاشتر را بفرستاد و معاويه حيلت كرد تا در مصر زهر به مالك دادند و بمرد . على از مرگ اين دو كس عظيم كوفته خاطر شد ، زيرا كه دو پشت قوى بودند . و على به هر شهرى كه اميرى فرستادى به نامرادى بازآمدندى . و معاويه مردى گربز بود و اهل شهرها را به استمالت و دلگرمى مطيع خود مىگردانيد تا جمله شهرها را با خود گردانيد و بعضى نيز از پيش على مىگريختند و پيش معاويه مىشدند تا غايتى كه برادرش عقيل بن ابى طالب پيش معاويه رفت . على چون وفا از برادر نديد ، زارزار بگريست . و سال هجرت به چهل رسيد .

صفت مقتل امير المؤمنين على بن ابى طالب كرّم اللّه وجهه

و ماه رمضان درآمد و روز هفدهم در مسجد كوفه سه تن گرد آمدند ؛ يكى را عبد الرحمان بن ملجم گفتندى - عليه اللّعنة - و يكى نام او مبارك بن عبد اللّه و يكى نام او عمرو بن بكر ، و بر آن خوارج مىگريستند كه در نهروان كشته شده بودند ، و گفتند : « بر زمين ، امام نيست و طاعت كس نبايد برد ، و مردم همه كافر شدند ، و اين همه از على است و از معاويه و از عمرو بن عاص . اكنون ما هر سه اتفاقى كنيم و اين سه تن را بكشيم و تن خود را به خداى فروشيم كه هركس كه ايشان را بكشد بهشتى باشد . » و با هم بنهادند كه روز بيست و هفتم رمضان اين كار بكنند و شمشير را زهرآلود كردند . و عبد الرحمان ملجم - آن لعين - هم در كوفه بنشست تا على را بكشد و عبد اللّه به دمشق شد تا معاويه را به دوزخ فرستد ، و عمرو بن بكر به مصر شد تا عمرو عاص را با خود به سقر برد . و آن روز قضاء اللّه عمرو عاص را درد شكم خاسته و برادرزاده را به مسجد فرستاد و غلط او را بكشتند و عمرو بن بكر را بگرفتند و بازگشتند . و عبد اللّه به دمشق آمد و شمشير بر سر معاويه زد و زخمى [ 242 ] سخت نبود ، علاج كردند و بهتر شد . معاويه ، عبد اللّه را به زندان كرد و گفت : « اگر خبر آوردند كه على كشته شد ، تو را خلاص دهم . » و چون خبر وفات على رسيد ، او را دست بازداشت . و آن ملعون عبد الرّحمان ملجم روز بيست و هفتم رمضان سال چهل از هجرت وقت