تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
كه او نيز پيش معاويه شد . حسن را به يكبارگى دل بشكست و مردمان جمع آمدند و از حسن درم بيعتى خواستند . حسن در خيمه بود ، بر خيمه تيرباران كردند و حسن را به كارد [ 243 ] بزدند . حسن در حال ، رسولى فرستاد پيش معاويه و از وى صلح خواست بر آنكه با وى بيعت كند و خلافت به معاويه سپارد به شرط آنكه لعنت از على بردارد و چند ولايت او را دهد و آن درمها كه در بيت المال عراق است ، همه او را دهد تا ميان فرزندان على قسمت كند ، و آن پنج بار هزار هزار درم بود . معاويه اين همه شرطها وفا كرد الا لعنت كردن كه برنداشت و گفت : « تا وقتى كه حسن در شام باشد ، لعنت نكنند ، وقتى كه او برود همچنان لعنت كنند . » و حسن برخاست و پيش معاويه شد و با وى بيعت كرد و تمامت فرزندان حسن و برادران بيعت كردند الّا حسين و فرزندان و بعضى از برادران كه بيعت نكردند . و حسن يك ماه در شام بود و معاويه حرمت او نيكو داشتى و همه هرچه تقبّل كرده بود بداد . و حسن با مدينه آمد و معاويه به هلاك او برايستاد . و حسن را زنى نيكوروى بود ، معاويه آن زن را ده هزار دينار زر سرخ فرستاد و قدرى زهر هلاهل ، گفت : « اين زهر به شوهر ده تا چون بميرد من تو را به زنى به پسر خود دهم يزيد - عليه اللّعنة - و او خليفه خواهد بود و تو زن خليفه باشى » ، و آن بىشرم ، زهر در طعام حسن كرد و حسن وفات كرد . پس چون زن برخاست و به شام شد و معاويه را گفت به قول خود وفا كن و مرا به زنى به پسر بده ، معاويه گفت : « تو فرزند رسول اللّه [ ص ] را زهر دادى و كشتى ، فرزند مرا هم نشايى ! » و حسن به ماه ذى القعده به سال چهل از هجرت وفات كرد .

خلافت امير المؤمنين حسين بن على رضى اللّه عنه

و حسين را كنيت ابو عبد اللّه بود . و حسين مردى درازبالا بود و به گونه چرده بود ، با سرخ زدى ، و چشمش سبز بود ، و اكثر چهره‌اش به پدر مانستى ، و در عمر خود يك زن بيش نكرده بود ؛ دختر يزدگرد شهريار و آن زن را برده كرده بودند در خراسان و آورده بودند . و حسين را فرزندان بسيار بودند ، مهترشان عبد اللّه بود و كهترشان علىّ الاصغر . و از پسران حسين بعد از حسين اين على بيش نماند و نسل حسين همه از اين على است و زين العابدين اوست ، و جعفر صادق از پشت اوست و ائمه اثنى عشريه همه از نسل اويند .