تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
خوان . » احنف مردى بىنظير بود ، سخندان دلاور شريف ، بيامد و گفت : « اى معاويه ! تو خود دانى كه على كيست و تو كيستى و فضل او با تو نسبتى ندارد . او ابن عمّ پيغمبر است و وصىّ رسول اللّه و سابق اسلام و سابق علم است و معصوم است ، و هرگز گناه بر وى نرفته ، و شجاع است و غازى است و بدرى است و رحيم است و كريم است و جايى كه او باشد تو را خلافت كى رسد ؟ از خداى بترس و توبه كن و همچنان كه همهء جهان به بيعت او اندرند تو نيز بيعت كن ، و اگر تو شام خواهى او از تو دريغ ندارد » و اين حديثها همه راست بود . معاويه متحير شد و گفت : « پس خون عثمان يله كنيم تا برود ؟ ! » احنف گفت : « همهء عالم مىدانند كه غرض تو خون عثمان نيست و اگر تو را غرض خون عثمان بودى ، چرا چون عثمان زنده بود و بيست روز لشكر بر در خانهء او نشسته بود نيامدى و نصرت او نكردى و صبر كردى تا او به قتل آمد و اين زمان بهانه بر دست فروگرفته‌اى ؟ و اللّه كه تا على زنده باشد هيچ‌كس در جهان به امامت تو راضى نشود . » معاويه گفت : « ميان من و على نيست الّا شمشير و اگرنه على كشندگان [ 237 ] عثمان را بگيرد و به دست من دهد تا ايشان را بكشم ، آنگاه كار به شورا افكنيم و آن كس را كه صحابه اختيار كنند ، او را به خلافت بنشانيم . » احنف برخاست و به خدمت على بازآمد . على دل بر حرب نهاد و آن سپاه بر هفت گروه كرد ، هر سپاهى پنج هزار مرد . معاويه نيز همچنين كرد و هر روز هر گروهى با گروهى جنگ مىكردند تا يك ماه بگذشت و ماه محرّم اندر آمد و هر دو سپاه دست از حرب بداشتند . محرّم بگذشت ، ديگرباره حرب مىكردند و بسيار از هر دو لشكر كشته مىشد . روزى على گفت : « اين همه روزگار چرا بايد ؟ امروز به يك بار حمله بايد برد . » پس آن روز جملهء لشكر حمله كردند و از سپاه شام چندان بكشتند كه عدد آن خداى دانست و سه روز بدين منوال جنگ كردند و شب و روز دست از جنگ نداشتند و نمازها بر پشت اسبان كردندى و على در صف ايستاده بود و مردم را بر حرب تحريض مىكرد و مىآموخت كه اين حرب چگونه بايد كرد ، گفت : « اين نه چون حرب كافران است ، اين حرب مسلمانان با مسلمانان است و در اين باب هيچ آيت فرو نيامده و پيغمبر نفرموده است كه چگونه كنيد ، نيّت چنان بايد كرد كه دشمن را از خود دفع مىكنيد ، نه اين كه قصد كشتن ايشان مىكنيد ، و چون هزيمت پذيرند از پس ايشان مشويد ، و مال ايشان
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 303 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى