كردند تا كشته شد و در آخر عيب على كردند كه تو خون او نمىخواهى .
و على چون از كار عايشه فارغ شد ، دل در كار شام و معاويه بست و به ملكهاى عجم و خراسان و عراق عجم اميران فرستاد ، و عجم عجب مريد و مطيع على بودند ، و ماهوى سورى كه يزدگرد را قهر كرده بود به مدينه آمد و بر دست مرتضى على مسلمان شد و على تمامت خراسان و ماوراء النهر به وى داد .
و على نامه كرد به معاويه كه مرا از مذهب اهل شام اعلام ده . معاويه از عمرو عاص پرسيد كه چه بايد كرد ؟ آن حرامزاده گفت : « مردمان شام را جمع كن و خون عثمان را به گردن على دركن و عصيان پيدا كن . » معاويه همچنين كرد و بر منبر برشد و پيراهن خونآلود عثمان بيرون آورد و مناقب عثمان بسيار بگفت [ 236 ] و بر على لعنت كرد و گفت : « على عثمان را كشت و مردمان را بر حرب على تحريض داد . » اين خبر به على رسيد و على لشكر كوفه و بصره و مكّه و مدينه گرد كرد ، پنجاه هزار سوار و روى به شام نهاد . و معاويه در شام هشتاد هزار سوار جمع كرده بود و روى بدين سوى نهاد . على دو هزار مرد را به مقدّمه كرد و معاويه دوازده هزار مرد . هر دو مقدّمه به هم رسيدند و حربهاى سخت كردند و چون على و معاويه برسيدند به جايى فرود آمدند نام آن صفّين ؛ بر لب آب فرات و لشكر معاويه پيشتر رسيده بودند و سر آب گرفته .
صفت حرب صفّين
آن روز تا شب آن دو لشكر از براى آب جنگ مىكردند و مرتضى على رسولى فرستاد پيش معاويه و گفت كه ما اين حرب نه از براى آب مىكنيم و اگر از براى آب كرديمى ، ما نيز مىتوانستيم كه پيش از شما بر سر آب آمديمى ، امّا حرب از براى دين و امامت است ، بگوى تا سر آب رها كنند تا هر دو لشكر آب سير بخورند ، فردا بيا و اگر حجّتى دارى بيار . معاويه گفت : « چه گوييد ؟ » جماعتى گفتند ايشان را آب نبايد داد تا همه از تشنگى بميرند . عمرو عاص گفت : « اين سخن چيزى نيست ، سخن عاقلانهء مردانه آن است كه على مىگويد ، تو اگر بر حقّى فردا پيدا شود ، آب چه كند ؟ »
پس لشكر معاويه از سر آب فراتر شدند و هركه مىخواست آب مىخورد . روز ديگر على ، احنف بن قيس را به پيغام پيش معاويه فرستاد و گفتا : « برو و او را به خداى