تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
كارها مىديد دلشكسته مىشد و عثمان در كارها با وى مشورت نكردى و عمرو عاص حرامزاده خود آزرده بود و در قصد او مىكوشيد ، و سعد وقّاص خود در گوشه‌اى نشسته بود و در ميان هيچ‌كار نبود ، و او نيز خصمى قوى بود . و عثمان همهء خويشاوندان خود را كه از بنى اميه بودند عمل فرمودى و ايشان مردمان ظالم بودندى و همهء عالم از دست ظلم ايشان به فرياد آمدند . عبد اللّه بن عبّاس كه حبر امت رسول اللّه بود و كار دين به دست او بود و تفسير قرآن به غير از وى و على بن ابى طالب [ ع ] كس ندانستى ، هم از عثمان رنجيده بود . و عثمان وقت وقت از مال بيت المال خرج كردى و عوض از مال خود باز جاى نهادى و آن نيز هم گناهى بود . و چون اين همه خطاها جمع شد ، روزى صحابه جمع شدند و پيش على آمدند و از عثمان گله كردند و گفتند : « او را بگوى تا از اين سيرت بگردد . » على بيامد و عثمان را بگفت و او را نصيحت كرد . عثمان انكار كرد و گفت : « من از اينها هيچ يكى نكرده‌ام و نمىكنم » و استبداد [ 227 ] كرد . على گفت : « تو دانى . » و روز به روز مردم از عثمان نفور مىشدند تا اهل مصر به يك بار از دست جور عبد اللّه بن ابى سرح بشوريدند و گفتند : « ما را طاقت نماند . » و مردى بود از يمن ، نام او عبد اللّه بن سبا ، به مصر شد و مذهب رجعت پيدا آورد و آن مذهبى بد است . و اعتقاد ايشان آن است كه گويند محمّد رسول اللّه روز آخر زمان زنده شود و باز اين جهان آيد و بعضى مردم بدين مذهب ميل كردند . و چون دوازده سال از خلافت عثمان بگذشت ، مردمان كوفه و بصره و مصر به هم اتفاق كردند و لشكرى بساختند بر آن عزيمت كه بيايند و عثمان را از خلافت خلع كنند و كسى ديگر بنشانند . عثمان آگاه شد و عمّال همهء شهرها را بخواند و معاويه نيز از شام بيامد . عثمان گفت : « مرا مشورت كنيد و مرا از بد مصريان نگاه داريد . » معاويه گفت : « اى عثمان ! اين همه سخنها از ياران پيغمبر برمىخيزد كه تو ايشان را حرمت نمىدارى ، ايشان را ببايد نواخت و هركسى را ولايتى دادن . » پس عثمان ، على بن ابى طالب [ ع ] را بخواند و با وى مشورت كرد . على گفت : « تو اين سيرتهاى نو كه آورده‌اى همه را بگردان . » عثمان گفت : « گردانيدم . » على بيامد و آن كار نيكو كرد و آن مردمان را بازگردانيد و وعده داد كه عثمان سيرت گردانيد . و عثمان همچنان بر سر كار خود بود و هر خطايى را عذرى نهاده بود .