پيغمبر خداى مىروم و هم اين زمان صحابهء رسول بيايند ، تو برخيز و از اين گوسفندان من ، پنج سر بكش و پخته كن و هركس كه بيايد بگوى كه ابو ذر گفت كه به حقّ خداى و صحبت رسول اللّه كه از اين گوشت بخوريد و بر من نماز كنيد . » اين بگفت و بخفت و روى به ديوار قبله آورد و گفت : « بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه » و شهادت بياورد و بمرد . دختر هنوز گوشت در ديگ ننهاده بود كه گردى از راه مدينه برآمد . چون بديد ، على بن ابى طالب بود و عبد الرحمان بن عوف و يك دو كس ديگر از مدينه كه مىآمدند .
با خود گفتند كه برويم و ابو ذر را ببينيم . چون بيامدند ، بديدند ابو ذر خفته و وفات يافته .
گفتند : « صدق رسول اللّه كه هرگاه كه پيغمبر ابو ذر را بديدى فرمودى : ابا ذر تعيش وحدة و تموت وحدة و تبعث وحدة . » يعنى ابو ذر تنها زيد و تنها ميرد و تنها برخيزد در قيامت . و قصد كردند كه بروند [ 226 ] دختر بيامد و گفت : « اى مردمان ! پدر من شما را زينهار داده كه مرا نماز كنيد و دفن كنيد و از اين گوشت بخوريد . » ايشان همچنين كردند . بر وى نماز كردند و او را به گور كردند و از آن گوشت به ارادت بخوردند و برفتند .
و در اين سال ملك الرّوم با پنجاه كشتى از روم به راه دريا قصد شام كرد و عبد اللّه بن ابى سرح با سپاه اسلام پذيرهء او رفت و او را بشكست و هزيمت داد . پسر ابو بكر ، نام او محمّد ، و پسر حذيفه ، نام او هم محمّد ، هرچند با عبد اللّه گفتند كه كشتى از پس دشمن ببايد راند ، قبول نكرد . ايشان هر دو برنجيدند و گفتند : « اين گناه عثمان است كه عامل ظالم بر شهرها مىدارد تا از دنبالهء دشمن نمىرود و خانهء مردمان به زور مىستاند و در خانه كعبه مىافزايد . و مروان بن الحكم كه پيغمبر او را از مدينه بيرون كرده بود و نهى فرموده كه او باز مدينه آيد ، او را بازآورده وزارت خود به او داده و معاويهء ابو سفيان كه پيغمبر از وى راضى نبود و دعاى بد در حقّ او كرده ، او را اميرى شام داده ، و نماز عيد را به چهار ركعت كرد ، و ابو ذر غفارى را از ميان صحابه بيرون كرد تا در غربت بمرد ، و عبد اللّه بن ابى سرح را كه مرتد شد و پيغمبر فرموده بود تا او را روز فتح مكّه بكشند ، او را اميرى مصر داده . »
اين سخنان همه در دل اهل مصر جاى گرفت و بر عثمان كينهور شدند .
و نيز در دور عثمان بسيارى از كبار صحابه وفات كردند ، مثل عباس بن عبد المطلب و عبد الرحمان بن عوف و ابو ذر و عبد اللّه بن مسعود . على بن ابى طالب [ ع ] نيز چون اين
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٩١