تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
آن خطاها به قتل او سرايت كرد . خطاى اوّل آن بود كه عثمان به حج شد و نماز عيد كه در عرفات مىبايد كرد و دو ركعت است و پيغمبر [ ص ] و ابو بكر و عمر هر سه دو ركعت مىكردند ، عثمان به چهار ركعت كرد . هرچند با وى گفتند كه سنّت رسول مگردان ، جواب مىگفت كه پيغمبر و ابو بكر و عمر هر سه در مكّه غريب بودند ، از اين سبب نماز كوتاه كردندى و من مقيمم نماز تمام مىكنم ؛ و خانه و املاك عثمان در مكّه بود . گفتند عذرى ضعيف است . و در بصره اميرى بود نام او عقبة بن ابى معيط و پسر آن مرد بود كه در جاهليت خيو بر روى مبارك پيغمبر انداخته بود [ 225 ] در اين سال خمر خورده بود و گواهان گواهى بدادند . عثمان او را حدّ شرعى بزد . و هم در اين سال انگشترى پيغمبر از دست عثمان در چاهى افتاد . عثمان بفرمود تا آب آن چاه همه بركشيدند ، چنان كه چاه خشك شد و انگشترى بازنيافت . و از كارهاى ناپسنديده كه عثمان كرد ، يكى آن بود كه ابو ذر غفارى - رضى اللّه عنه - [ را ] كه از كبار صحابه بود و يار حقيقى رسول اللّه بود ، و پيغمبر او را بغايت دوست داشتى از ميان صحابه و از مدينه بيرون كرد و به ديهى فرستاد از ديه‌هاى مدينه . و ابو ذر مردى حقگوى بود و پير شده بود و به هر حديثى كه از رسول اللّه روايت كردندى او بجز حق نگفتى ، بدين سبب احيانا با صحابه او را قال و قيلى مىبود . روزى به جهت مال بيت المال بحثى مىكردند . صحابه مىگفتند بيت المال حقّ بندگان خداى است كه در راه اسلام مىكوشند . ابو ذر گفت : « من به گوش خود از زبان مبارك پيغمبر شنيده‌ام كه بيت المال حقّ خداى است هركه را خواهد دهد . » بدين سبب ماجرا افتاد . ابو ذر تحمّل نداشت ، عصا برگرفت و صحابه را مىزد . صحابه از وى پيش عثمان گله كردند كه ابو ذر ما را به عصا مىزند . عثمان او را بخواند و گفت : « چرا اين خشونت مىكنى ؟ » گفت : « از براى آنكه در سخن رسول اللّه تغيير مىكنند و من تحمّل ندارم . » عثمان گفت : « خواهى كه تو را جايى باشد كه تنها باشى و كس زحمت تو ندهد ؟ » گفت : « خواهم . » گفت : « جايى اختيار كن » ابو ذر گفت : « ربذه را مىخواهم . » عثمان او را به ربذه فرستاد و ربذه نزديك مدينه است . ابو ذر برفت و هم در آن سال وفات كرد . گويند روزى ابو ذر برخاست و دخترى داشت ، گفت : « اى دختر ! من امروز پيش