تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ابى طالب [ ع ] نماز كرد و در جوار رسول اللّه [ ص ] دفن كردند . روز چهارشنبه چهار روز از ذى الحجّه مانده ، سال بيست و سوم از هجرت . « 1 » 3 . خلافت امير المؤمنين عثمان بن عفّان رضى اللّه عنه - و عثمان - رضى اللّه عنه - از بنى اميّه بود و از ياران چهارگانه هيچ يكى از بنى اميّه نبودند الّا او . و نسب عثمان چنين است : عثمان بن عفّان بن ابى عاص بن اميّة بن عبد الشّمس بن عبد مناف و مادرش امّ حكيم بود بنت عبد المطلب « 2 » . و كنيت عثمان ، ابو عبد اللّه بود . مردى بود به بالا نه دراز و نه كوتاه و به گونه چرده و نيكو ، و كفتهاش بزرگ و ريشش سفيد شده بود و عمرش دراز بكشيد . و به عمر خود هشت زن كرده بود ، و نعمت دنياوى داشتى از مال حلال ، و چون وفات كرد چهار زن مانده بود . و عثمان را يازده پسر بود « 3 » ، بعضى پيش از پدر مردند . پسر اوّلش عبد اللّه بود و به هفت سالگى بمرد . پسريش آمد از پس او هم عبد اللّه نام كرد و نام ديگر پسرانش اين است ؛ عمرو و خالد ، و ابان ، و وليد ، و سعد ، و عنبسه ، و عبد الملك ، و عتبه ، و اميّه . و عثمان را شش دختر بود . و خلافت عثمان به دوازده سال رسيد . و سبب خلافتش آن بود كه چون عمر آن شش كس را تعيين كرد ، روز ديگر چون به مشورت خواستند نشست ، طلحه خود حاضر نبود كه بر سر ضياعى رفته بود ، گفتند هر چه اتفاق بود او نيز يكى است . پس هر پنج آن روز تا به شب گفتند و بحث كردند ، كار تمام نشد . روز ديگر تا شب قال و قيل بود و فيصل نگشت . روز سوم عبد الرّحمان بن عوف از ميان برخاست و گفت : « اى صحابه ! تا وقتى كه ما خود اين كار خود را خواهيم كرد ، كار تمام نشود . » گفتند : « پس تو چه گويى ؟ » گفت : « از ما كدام كس است كه خود را از اين كار مطلقا بيرون مىآورد ؟ » هيچ يكى نگفتند كه من . عبد الرّحمان گفت : « من از سر خلافت درمىگذرم به شرط آنكه حكم باشم و من بگويم كه كه بنشيند . » گفتند : « نيك گفتى . » ايشان همه بر حكم عبد الرحمان يكى شدند و عبد الرّحمان خلافت خود ، ايشان را بخشيد و برخاست و از آنجا كه بود با گوشهء خانه نشست و بانگ كرد [ 222 ] و به على
هامش
( 1 ) . در تاريخ قتل عمر اختلاف است ( ر ك . تعليقات نقض ، ج 2 ، ص 1086 ) . ( 2 ) . تاريخ گزيده : « مادر او اروى دختر بيضا عمّهء رسول بود » . ( 3 ) . در تعداد اولاد ذكور و نام آنها اختلاف است . در تاريخ يعقوبى هفت و در تجارب السّلف نه و در طبقات ناصرى ده و در تاريخ گزيده يازده نفر ذكر شده‌اند .