تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
شد و چندان غنيمت به دست مسلمانان [ 215 ] افتاد كه همه بىنياز شدند . يزدگرد اين‌بار به يكبارگه مأيوس گشت و عزيمت خراسان مصمّم كرد و برفت به تعجيل و به راه كرمان برفت . و چون يزدگرد برفت ، سعد به عمر نامه كرد كه به توفيق خداى تعالى ملك عجم را شكستم و مملكت عراق همه گرفتم و يزدگرد به خراسان شد شايد كه از پس او بدوم و او را بگيرم . عمر دستورى نداد و گفت : « امسال چون عراقين گشاده شد ، تمام است . » و چون يزدگرد برفت سعد را سپاه بسيار جمع شده بود بعضى به ملك موصل بفرستاد و موصل از حساب مملكت روم است و بعضى از عربان بنى تغلب آنجا بودند و با روميان يكى بودند . همه از حصار موصل بيرون آمدند و مسلمان شدند و روميان را كه در آن حصار بودند همه بكشتند و بسيار غنيمت به دست مسلمانان افتاد ، هر مردى را سه هزار درم برسيد از سواران و هر پياده‌اى را دو هزار ، و همهء عراقين و موصل و شام و مغرب تا حدّ روم گشاده شد و زمين عراق ، لشكر عرب را نيكو نيامد كه هوايى وبايى بود . در آن سال كه يزدگرد برفت ، همه بيمار شدند . سعد از بيمارى لشكر ، عمر را خبر داد . عمر نامه كرد به سعد و گفت : « زمينى طلب كن كه زيادت بلند نباشد و باد شمال آنجا گذر كند و آنجا شهرى بنا كن . » پس سعد در همهء عراق بگشت و زمينها بديد بكشت ( ؟ ) آنجا كه امروز شهر كوفه است .

صفت بناى شهر كوفه

نيستانى بود و ديوارها از نى بسته بودند . سعد گفت : « اين موضعى خوش است » و بنّايان را بخواند تا تقدير شهر و محلّات و كوچه‌ها و غير آن بكردند و هر محلّتى به اميرى بازبست تا تمام كنند . و سعد از براى خود كوشكى عالى بنا كرد و درى كه بر ايوان مداين بود بياورد و بر آن كوشك برنهاد بر آن رسم كه از آن كسرى بود . اين خبر به عمر رسيد و خشم گرفت و محمّد مسيلمه را بفرستاد و گفت : « به كوفه شو و هيزم بسيار جمع كن و آن كوشك كه سعد از بهر خود ساخته است همه بسوزان » و نامه‌اى به وى داد و گفت : « چون آن خانه را سوخته باشى ، اين نامه به سعد ده و با كس سخن مگوى و بازگرد . » محمّد مسيلمه آمد به كوفه و بر اشترى نشسته و مطهّره‌اى