رستم توقف مىكرد ، از آنكه مىدانست كه دولت عرب راست .
پس رستم كسى را فرستاد به سعد وقاص و گفت : « كسى بفرست تا تو را پيغامى فرستم . » سعد چهار مرد را بفرستاد از اكابر عرب ، ايشان بر اسبان تازى نشستند و نيزهها بر گوش اسب راست كردند و همىراندند تا به كنار بساط آمدند و بن نيزه در خاك مىكشيدند . غلامان خواستند كه ايشان را منع كنند . رستم گفت : « بگذاريد تا بيايند » ، بيامدند و بر گوشهء بساط بايستادند و گفتند :
« السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى »
« 1 » ، جماعت غلامان و لشكريان عجم نظر بر اندام و دست و پاى و نيزه باريك ايشان مىكردند و مىخنديدند و گفتندى : « از اين ضعفا چهكار گشايد ؟ » عربان اين معنى فهم كردند ، يكى مهترشان بود نام او ريعى بن محرز . گفت : « اى ملك بفرماى تا آهنى بياورند . » رستم بفرمود تا سندانى بزرگ بياوردند و بنهادند . ريعى تيرى بر كمان نهاد و گفت : « به نام خداى تعالى » ، و بزد بر سندان و همچون كاغذ از آن سوى سندان بيرون كرد و برفت و در زمين نشست . سپاه عجم چون آن حال بديدند گفتند : « زيرا كه ايشان را سر چنين است ، مملكت عالم را خواهند گرفت . » رستم گفت : « اى عربان ! غرض شما چيست ؟ » ريعى گفت : « اسلام يا جزيت يا حرب ! » گفت : « حرب كنيم . »
روز ديگر رستم حرب را بساخت و صد و پنجاه هزار سوار با پنجاه پيل به جنگ درآورد و خود به قلب بر تخت زرّين نشست . سعد در آن مدّت رنجور بود و او را دنبلى سخت به ران برآمده بود [ 211 ] و بر اسب نتوانست نشست و مثنّى شهادت يافته بود و زن مثنّى زن سعد شده بود و در قصر نشسته و سپاه را به حرب تحريض مىداد . آن [ دو ] سپاه سه شبانهروز حرب كردند و آن سه روز را هر روز نامى مشهور است : روز اوّل را « يوم الاموال » گويند ، روز دوم را « يوم الاغواث » و سوم را « يوم الاعماس » و شب چهارم را « ليلة الهرير » خواندند و هرير بانگ سگ باشد ؛ يعنى از غايتى كه جنگ سخت بود ، همچون سگ بر يكديگر مىجستند . روز پنجم از مسلمانان شش هزار مرد شهادت يافته بودند و از كافران صد هزار مرد به دوزخ رفته .
پس رستم چون ديد كه بدين موجب است ، از تخت فرود آمد و هزار شتر را همه زر و
هامش
( 1 ) . سورهء « طه » ، آيهء 47 .