تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
من و امير شماست . » « 1 » همه گفتند : « پذيرفتيم . » و آن روز على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - نه حاضر بود . و ابو بكر ، عثمان را بنشاند و شرط نامه بنوشت و وصاياى بسيار نبشت و عمر همه را وفا كرد ، الّا آنكه خالد را كار نفرمود و ابو بكر گفته بود كه خالد را از اميرى باز مكن ، اما از آن وصاياى ديگر يك سر موى تجاوز ننمود . و از دور آدم باز الى يومنا هذا هرگز خداى تعالى هيچ مردى چون عمر خطاب نيافريد از عدل و داد و انصاف و راستى كه داشت . و در عهد او جملهء جهان [ 208 ] گشاده شد . و عمر اوّل كار عجم پيش گرفت و مثنّى را به عراق بازفرستاد ، مثنّى چون به عراق شد ، از پس او ابو عبيد را بفرستاد ، آن ابو عبيد كه پدر مختار بود كه خون امير المؤمنين حسين بن على - رضى اللّه عنهما - [ طلبيد ] و احوال اين مختار بعد از اين گفته شود . پس رستم بن فرخ‌زاد كه پسر آن مرد بود كه از پيش گفتيم كه آزرمى سرش برگرفت و اين رستم خون پدر از آزرمى بازخواسته بود ، همين رستم با صد و پنجاه هزار سوار به سرحدّ سواد عراق نشسته بود و هر مدّتى لشكرى مىفرستاد و مثنّى و ابو عبيد آن لشكرها را مىشكستند . و اوّل حربى كه در عراق كردند در عهد عمر ، حرب نمارق بود و آن حرب با دهقانى بود از عجم نام او جابان و او را اسير كردند . دوم : فتح ولايت كسكر « 2 » بود كه آن شهرى است از شهرهاى عراق و سواد كه بو عبيد آن را بگرفت و فتح و غنيمت به عمر فرستاد . عمر خرّم شد از آن كار ، زيرا كه مردمان گفتندى كه بو عبيده مردى است صحبت پيغمبر ناديده . و رستم چون اين لشكر شكسته شد ، لشكرى ديگر بيرون كرد از سى هزار سوار با اميرى نام او بهمن جادو با سى پيل جنگى . در ميان آن پيلان پيلى بود سپيد كه از پرويز مانده بود . و ابو عبيد آن روز جنگ درپيوست و بسيارى از عجم بكشت و به پيل سپيد رسيد و شمشيرى بر خرطوم پيل زد . پيل خرطوم فراز كرد و بو عبيده را برگرفت و با زير
هامش
( 1 ) . پس چون امير المؤمنين ابو بكر دانست كه وفات نزديك است وصيت‌نامه‌اى نوشت و ترجمهء آن اين است : « بسم الله الرحمن الرحيم . اين وصيتى است كه ابو بكر خليفهء رسول خدا مىكند در آخرين روزى كه او را مانده است از دنيا و اولين روزى كه به آخرت مىرود كه من خليفه كردم بر شما كه مؤمنانيد عمر بن الخطاب را ، اگر او عدل كند ، گمان مرا در حق خود به يقين رسانيده بود ، و اگر بر خلاف آن زندگانى كند من غيب‌دان نيستم .وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »( تاريخ خلفا ) . ( 2 ) . در متن : « لشكر » .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 271 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى