تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
سپاه بىحد و با دويست و پنجاه هزار سوار روى به شام نهاد . و خالد آن سى و شش هزار سوار را سى و شش قسم كرد و هر هزارى را علمى داد و گفت : « جداجدا حرب كنيد . » و در اسلام هرگز چنان لشكر جمع نشده بود . و خالد بفرمود تا هرچه ياران پيغمبر بودند همه جدا شدند و از ميان ايشان صدكس بودند كه در جنگ بدر حاضر بودند . گفتا شما سر به سجده نهيد و دعا كنيد ، و جماعتى را فرمود تا در پيش لشكر سورهء انفال مىخواندند و خود در قلب ايستاده بود . سپاه روم به يكباره حمله آوردند و روى زمين همچون دريا بجوشيد . خالد پاى بفشرد و روز به چاشتگاه رسيد . ناگاه رسولى رسيد با نامه‌اى از سوى مدينه ، مردم همه سوى او دويدند ، و آن رسول به خبر مرگ ابو بكر آمده بود و خلافت عمر و عزل خالد بن الوليد از اميرى . خالد از وى پرسيد : « به چه كار آمده‌اى ؟ » گفت : « پيشرو مددم كه ابو بكر پنج هزار مرد به مدد فرستاده . » خالد اين خبر با لشكر بگفت ، لشكر قوّت گرفتند و لشكر روم منهزم شدند ، و صد و بيست هزار مرد از لشكر روم و شام به قتل آمده بود و از لشكر اسلام سه هزار مرد . چون حرب تمام شد و مردم به غنيمت مشغول شدند ، آن مرد بيامد و خبر مرگ ابو بكر با خالد بگفت . خالد گفت : « رحمة اللّه ابو بكر كه نيك خليفتى بود . دريغا كه خليفتى از سبكروح‌ترين مردمان به سخت‌دل‌ترين مردم نقل كرد . » و عمر نامه‌اى نبشته بود به ابو عبيدة الجرّاح كه چون از خلافت من آگاه شوى ، خالد را بگوى تا بر خون مالك بن نويره مقر آيد ، كه او مسلمان بود و من او را كشتم ، اگر مقر آيد ، اميرى همچنان به وى دست بازدار و اگر مقر نمىآيد ، از حكم من ، تو كه بو عبيده‌اى بر آن لشكر امير باش و خالد را حساب كن تا بيت المال مسلمانان كه در اين چند سال تصرف نموده ، آنچه خيانت كرده از وى بستانى و نگاه كن تا از هرچه دارد ، از صامت و ناطق ، يك نيمه از وى بستان و به بيت المال درنه ، بايد كه از دو پاى [ 206 ] نعلين يكى بستانى و از بند زير جامه يك نيمه ، و يك نيمه به خودش رها كن كه آن همه خيانت است كه در بيت المال كرده . ابو عبيده بيامد و آن نامه بر سر جمع به خالد فروخواند . همه متحيّر شدند و گفتند : « عمر بىوفايى مىكند با چندين اثر كه خالد در اسلام دارد و همهء جهان به شمشير او راست
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 268 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى