و خالد سپاه را به عراق كشيد و اوّل شهرى از بلاد عراق كه گشاده شد حيره بود . و اين شهر را از براى آن حيره گويند كه چون تبّع بدين مقام رسيد ، در اين بيابان غرق شد و متحيّر گشت ، بفرمود آن بيابان را شهرى كردند و آن را حيره نام نهاد . ديگر شهر ابلّه . و با خالد در عراق هيجده هزار مرد جنگى بود . و در آن روزگار اردشير پسر شيروى بن خسرو بر تخت عجم بود و امرا و وزراى عجم مضطر بودند . به اتّفاق اميرى بيرون كردند نام او هرمز با پنجاه هزار سوار . و اين هرمز مردى تناور قوىاندام بود . چون لشكر او با لشكر خالد برابر شد ، هرمز از قلب بيرون آمد و گفت : « كجاست اين خالد كه اين همه مىگويند ؟ » خالد نيز بيرون آمد . هرمز گفت : « اين همه خون مردم بىفايده ريختن سودى نمىكند ، بيا تا من و تو [ كه ] دو اميريم با همديگر دستى زنيم ، يا تو مرا بكشى يا من تو را ، و دو لشكر از قتل خلاص يابند . » خالد گفت : « انصاف دادى . » هرمز پياده شد ، خالد نيز پياده گشت و دو سه حمله ميانهء ايشان برفت . خالد مردى باريك خشكاندام بود . ناگاه برجست و گريبان هرمز گرفت و بر زمين زدش و سرش ببريد و گوشش بگرفت و آن سر را به ميان لشكر عجم انداخت . عجم به يك بار بترسيدند و هزيمت پذيرفتند .
و چون آن لشكر شكسته شد ، خالد در حيره بنشست و عجم بار ديگر اميرى بيرون كردند نام او قارن . آن هزيمتيان [ را ] كه بازگشته بودند با خود بازگردانيد و گفت : « هرمز حرب ندانست ! » قارن با پنجاه هزار سوار بيامد و هم بدان جاى حرب كرد [ 203 ] و خالد او را به نيزه از پشت اسب برگرفت و بر زمين زد و بكشت .
عمر چون ديد كه خالد فتح از پس فتح مىكند ، بدگويى او پيش ابو بكر كوتاه كرد . و در اين لشكر پدر حسن بصرى را برده كردند و بعد از آن كار عجم ضعيف شد . و هم لشكرى ديگر بيرون كردند پنجاه هزار سوار و در آن لشكر مردى بود قوى كه او را « هزار سوار » گفتندى و با هزار مرد مىكوشيد به تنها ، و بر ايشان غالب آمدى ، و خالد نام او شنيده بود . چون [ دو ] لشكر به هم رسيدند ، خالد بيرون آمد و « هزار سوار » را به مبارزت خواند و او نيز بيرون آمد ، خالد نيزهاى بر شكم او زد و از پشتش بيرون كرد و چون او را بكشت ، خالد هم آنجا كه ايستاده بود طعام خواست و بخورد و گفت : « هفت روز است تا من نان و آب بر خود حرام كردهام تا وقتى كه اين سوار را بكشم . » و لشكر عجم به هزيمت برفتند و خالد اكثر عراق بگرفت ، از حيره و سواد و بصره و ابله و زمينهاى خرم
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٦٥