بهترين خلايق به جاهليّت بكشتى ، بترين مردم را به اسلام بكشتى ، و خداى از تو راضى باد ! »
و از دروغزنان كه دعوى پيغمبرى كردندى اين مسيلمه بتر بود و مردكى گربز بود . و حشّى « 1 » چند بر هم نهاده بود ، گفتى اين وحى است كه از خدا به من مىآيد و در مقابل هر سورتى از قرآن مجيد ، سورتى كلپتره نهاده بود و برابر سورهء
« وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً . فَالْحامِلاتِ وِقْراً »
آن كذّب لعين اين سورت نهاده بود كه : « فالمنذرات درعا و الجامدات خضرا و الدّاريات مجرا و الطّاحنات طحنا و الخابزات خبزا و الباردات بردا . » و در مقابل
« قَدْ أَفْلَحَ »
اين نهاده بود كه : افلح من بينهم فى صلوته و اخرج الواجب من زكوته و اطعم المسكين من مخلاته حفظا على بعيره و شاته . و در مقابل
« وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ »
اين نهاد كه : « و الجبال ذات السّروج و نحن عليها يموج بين الثّلوج و الفلوج . » و از اين ژاژها بسيار خاييده بود .
و چون آن لعين كشته شد ، كار اسلام بالا گرفت و هر روز شهرى و حصارى و قلعهاى گشاده شدى و مردم عرب جمله مسلمان شدند و وفود فرستادند و نامههاى فتح اقاليم روان شد . و ابو بكر [ 202 ] جملهء كار عرب و شام و مغرب و يمن و بحرين و يمامه به خالد گذاشته بود و خالد سعى كرد تا آن زمينها همه صافى گردانيد .
و ابو بكر به جهت كار عراق مردى را فرستاده بود نام او مثنى بن الحارثة الشيبانى و او به دست ابو بكر مسلمان شده بود و ملوك عجم ضعيف شده بودند و ملك عجم بر كس قرار نمىگرفت . و ابو بكر مثنى را گفته بود كه سعى كن كه عجم بر دست تو گرفته شود كه پيغمبر با امّت خود وعده كرده كه همهء روى زمين ، مسلمانان بگيرند و كيش گبركى و ترسايى و بتپرستى و جهودى همه برافتند . و مثنّى مردى به كار دلاور بود و به كار عراق بسيار سعى كرد ، امّا فتحى چنان كه خالد را در عرب برمىآمد ، او را در عراق ميسّر نمىشد . پس [ ابو بكر ] خالد را از عرب بازخواند و گفت : « برو و عراق را صافى كن و تو بر لشكر امير باش ، اما به تدبير مثنّى كار كن ، كه مثنى مردى باتدبير است . » و به مثنى نوشت كه فرمان خالد كن .
هامش
( 1 ) . حشّ : چيز ( لغتنامهء دهخدا ) .