تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
است ! ! شما هر دو يكى شويد و حرب با خالد كنيد . مسيلمه مردكى گربز بود ، گفت : « شايد ! » سجاح با همهء سپاه نزد وى شد . مسيلمه با وى خلوت كرد و گفت : « تو پيغمبرى ماده‌اى و من پيغمبرى نر ! اكنون بيا تا تو را به نكاح آورم » ، و بر اين حيلت با وى جماع كرد . چون سجاح بيرون آمد قومش گفتند : « تو رفتى و زن او شدى و او بر تو افسوس كرد ! » گفت : « چرا ؟ » گفتند : « زيرا كه تو را كاوين نداد . » سجاح به اندرون بازرفت و طلب كاوين كرد . مسيلمه گفت : « من از دنياوى چيزى ندارم ، امّا به كاوين تو نماز صبح از تو و از امت تو برداشتم ! » قوم سجاح را خوش آمد و آن دين بپذيرفتند . على هذا چون مهتران بنى تميم بدانستند كه ايشان هر دو دروغزنند ، پيش ابو بكر وفد فرستادند و عذر خواستند و به اسلام بازآمدند . پس ابو بكر نامه كرد به خالد و گفت : « [ 199 ] آن كسان كه متابع سجاح شدند و با رباب حرب كردند ، به قوم ايشان شو و ببين كه اگر به مسلمانىاند خير ، و الّا همه را بكش ، و مردمان فرست به پنهانى تا به احيا ايشان روند و ببينند كه بانگ نماز و قامت مىشنوند يا نه ؟ » خالد ده تن را از انصار و مهاجر به قوم بنى ضبه فرستاد تا آواز قرآن و اذان مىشنوند يا نه ؟ بعضى بازآمدند و گفتند كه شنيديم و بعضى گفتند : « نه . » و مالك نويره مرتد بود امّا كفر پنهان مىداشت . خالد بيامد و با ايشان حرب كرد و همه را بكشت و مالك را با قوم او همه بگرفت و بند برنهاد . روز ديگر سخن از ايشان مىپرسيد ، به مالك گفت : « چرا كافر شدى ؟ » گفت : « من به دين سجاح نشدم ، امّا با خصمان خود جنگ كردم . » و در اثناى سخن كه مىگفت ، نام پيغمبر به تعظيم نبرد . خالد گفت : « اى سگ ! تو را چه حدّ آن باشد كه چون نام محمّد رسول اللّه برى اجلال و تعظيم نكنى ؟ » مردى از انصار ايستاده بود و شمشيرى داشت ، خالد گفت : « ده اين سگ را ! » آن مرد شمشير بركشيد و بزد بر سرش و سرش بينداخت و همهء امرا را كه قوم مالك بودند بكشت . اين خبر به عمر خطّاب رسيد ، و او با مالك دوست بود ، دلش بر وى بسوخت . و عمر از اوّل عهد جاهليت و اسلام با خالد بن الوليد بد بود به سبب دشمنىاى كه قديما در قبايل ايشان بود . پس عمر كه وزير ابو بكر بود ، پيش ابو بكر ، خالد را سعايت و غمز كرد و گفت : « يا ابو بكر ! كار خالد بزرگ شد و از اكنون باز خون مسلمانان مىريزد ، مالك نويره مسلمان بود و او را كشت . » ابو بكر نامه كرد به خالد و گفت كه سپاه هم آنجا بدار و خود