چهارم مالك بن سعيد بن عاص « 1 » بود ، او را به قوم قضاعه فرستاد .
پنجم حذيفة بن محصن بود . او را به ديار مضر و ربيعه فرستاد و آن حيى است از احياى يمن .
ششم مالك بن نويره را به سجاح فرستاد .
هفتم عرفجة بن هرثمه را به زمين مهره فرستاد هم از حدود يمن .
هشتم شرحبيل بن حسنه را با عكرمة بن ابو جهل يار كرد تا او را مدد كند .
نهم طريفة بن حاجز « 2 » را به بنى سليم فرستاد تا با قوم ثقيف و هوازن حرب كند به حد طايف .
دهم سويد بن مقرن را به تهامه فرستاد سوى عرب تهامه .
يازدهم علاء بن الحضرمى را به بحرين فرستاد .
و هركسى را علمى داد و هركسى را عهدى نبشت به خطّ خويش و در آن ذكر نصايح بسيار كرد و گفت : « چندان سعى كنيد كه مرتدّان را به دين بازآريد و چون مرتدّان مسلمانان شوند ، ديگر قصد كافران كنند ( ؟ ) و هركس كه مسلمانى نپذيرد او را بكشيد و مالش بستانيد و زنان و فرزندانش برده كنيد ، و زنان و مردان پير را مكشيد و كودكانى كه ايشان را موى زهار برنيامده باشد مكشيد . »
پس آن يازده لشكر ، هركس بدان مقام و موضع كه ابو بكر فرموده [ بود ] رفتند . اهل رده همه بترسيدند و همه بر طليحه گردآمدند .
و ابو بكر نامه كرد بدان يازده لشكر كه همه فرمان خالد بن الوليد ببريد كه او را بر شما امير كردم و بر خالد نبشت كه لشكر را به فرمان تو كردم ، بايد كه روى به طليحه نهى و از او بازنگردى تا او را از پشت زمين نيست گردانى . و خالد مردى داناى حاضر بيدار مردانه بود ، به كار طليحه برايستاد . و قوم بنى طى از طليحه برگشتند و به اسلام بازآمدند از براى عدى بن حاتم الطّائى كه مسلمان بود و ايشان قوم عدى بودند . هزار و پانصد مرد سليحدار به يك بار مسلمان شدند .
و خالد با طليحه نزديك شد و هفت شبانهروز حرب كردند . و آن كذّاب ، اسبگربز ،
هامش
( 1 ) . الكامل : « عمرو بن عاص » .
( 2 ) . همان : « معن بن حاجز » .