فارس آمد و ملكى يافت [ 194 ] نام او يزدگرد .
8 . يزدگرد بن شهريار بن خسرو - نبيرهء پرويز كه در آن وقت كه شيرويه برادران و برادرزادگان را مىكشت او طفل بود و گريخته و به فارس آمده و پنهان شده بود ، او را به مداين آوردند و بر تخت نشاندند .
و او مردى مردانهء باعقل باتدبير عاقل بود ، امّا چون دولت از آن عرب بود ، او را كارى قرار نگرفت . مدّت بيست سال مملكت راند ، همه در حرب و فتنه تا وقتى كه به خراسان شد و در آسيابى كشته شد و ذكر او و احوال او همه در خلافت امير المؤمنين عمر - رضى اللّه عنه - در اخبار سعد وقّاص بيايد كه چگونه مملكت از دست وى بشد و به عرب افتاد .
و گويند اين يزدجرد را پاى پارهاى لنگ بود . چون پرويز او را بديد گفت : « مرا منجّمان گفتهاند كه ملك تو بر دست يكى از فرزندان تو برود كه عضوى از آن او ناقص باشد و اين آن فرزند است » ، او را برگرفت و بر بالاى سر برد و قصد كرد كه بر زمين زند و بكشد .
زنش برجست و او را بگرفت و از وى پنهان كرد و به فارس فرستاد .
و يزدجرد مردى بود به گونه سياهچرده و نيكوروى و لطيفاندام .
اين است احوال ملوك عجم . اكنون از آن ملوك عرب بگوييم ، بمشيّة اللّه تعالى .
ملوك عرب
و ايشان را خلفا گويند و سه طايفهاند :
[ خلفاى راشدين ]
طايفهء اول از ملوك عرب طايفهء اوّل كه ايشان را خلفاى راشدين گويند . عددشان شش تن :
1 . خليفة رسول اللّه ابو بكر بن ابى قحافه - و ابو بكر از بنى تيم بود و در نسب پدرش در مرّه با پدران محمّد رسول اللّه - صلى اللّه عليه - مىرسد و او پسر بو قحافه بود و « ابو بكر » ش كنيت بود و نامش عثمان بود و نام خودش عبد اللّه . و پيغمبر - عليه السلام - او را « عتيق » خواندى يعنى عتيق من النّار .