تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
فارس آمد و ملكى يافت [ 194 ] نام او يزدگرد . 8 . يزدگرد بن شهريار بن خسرو - نبيرهء پرويز كه در آن وقت كه شيرويه برادران و برادرزادگان را مىكشت او طفل بود و گريخته و به فارس آمده و پنهان شده بود ، او را به مداين آوردند و بر تخت نشاندند . و او مردى مردانهء باعقل باتدبير عاقل بود ، امّا چون دولت از آن عرب بود ، او را كارى قرار نگرفت . مدّت بيست سال مملكت راند ، همه در حرب و فتنه تا وقتى كه به خراسان شد و در آسيابى كشته شد و ذكر او و احوال او همه در خلافت امير المؤمنين عمر - رضى اللّه عنه - در اخبار سعد وقّاص بيايد كه چگونه مملكت از دست وى بشد و به عرب افتاد . و گويند اين يزدجرد را پاى پاره‌اى لنگ بود . چون پرويز او را بديد گفت : « مرا منجّمان گفته‌اند كه ملك تو بر دست يكى از فرزندان تو برود كه عضوى از آن او ناقص باشد و اين آن فرزند است » ، او را برگرفت و بر بالاى سر برد و قصد كرد كه بر زمين زند و بكشد . زنش برجست و او را بگرفت و از وى پنهان كرد و به فارس فرستاد . و يزدجرد مردى بود به گونه سياه‌چرده و نيكوروى و لطيف‌اندام . اين است احوال ملوك عجم . اكنون از آن ملوك عرب بگوييم ، بمشيّة اللّه تعالى .

ملوك عرب

و ايشان را خلفا گويند و سه طايفه‌اند :

[ خلفاى راشدين ]

طايفهء اول از ملوك عرب طايفهء اوّل كه ايشان را خلفاى راشدين گويند . عددشان شش تن : 1 . خليفة رسول اللّه ابو بكر بن ابى قحافه - و ابو بكر از بنى تيم بود و در نسب پدرش در مرّه با پدران محمّد رسول اللّه - صلى اللّه عليه - مىرسد و او پسر بو قحافه بود و « ابو بكر » ش كنيت بود و نامش عثمان بود و نام خودش عبد اللّه . و پيغمبر - عليه السلام - او را « عتيق » خواندى يعنى عتيق من النّار .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 255 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى