تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بدان قرار كه او را مهلت دهد تا پيش هرمز رود . بهرام او را زنهار داد و شش هزار مرد همراه كرد و پيش هرمز فرستاد و آن غنايم كه با او بود در بار دويست هزار شتر كرد و بفرستاد همه زر و گوهر و نفايس بود . برموده چون پيش هرمز آمد در حقّ بهرام بدگويى كرد و گفت در غنيمت خيانت كرد و در سر هوس پادشاهى دارد . هرمز بر بهرام متهّم شد و به وى نامه‌اى نوشت به خشونت و عتاب و استخفاف كرد [ 187 ] به وى و دوكدانى و دستى جامهء زنانه بفرستاد . بهرام دانست كه برموده او را مغايبت كرد ، دوكدان پيش خود بنهاد و جامهء حرير بپوشيد و گفت : « من فرمانبردارم » ، و مدّتى در بلخ بنشست و لشكريان را نيكو داشت . اهل خراسان و لشكر ايران كه با وى بودند همه با وى بيعت كردند . پس بهرام بفرمود تا بيست هزار كارد بساختند و سركژ كردند و پيش هرمز فرستاد . و آن رمزى بود . هرمز دريافت و بفرمود تا همهء كاردها را بشكستند و بازفرستاد و تعبيرش آن بود كه يعنى بهرام گفت كه بيست هزار مرد از تو سر برگردانيدند و هرمز جواب داد كه هركس كه سر برگرداند او را به دو پاره كنم . بهرام آن كاردها به لشكر نمود و گفت : « هرمز شما را خواهد كشت » . ايشان كينهء هرمز در دل گرفتند و بهرام عصيان آشكارا كرد و به رى آمد و بنشست و بفرمود تا در شهرها درم به نام پرويز زدند . هرمز پسر خود پرويز را بگرفت و محبوس كرد . پرويز بگريخت و به آذربادگان شد . و پرويز را دو خال بود از امرا و اكابر عجم ؛ نام يكى گستهم و يكى بندوى . گستهم را بسطام نيز گفتندى . هرمز ايشان را بگرفت و در بند كرد و گفت : « پرويز به قول شما بگريخت . » و بهرام لشكر كرد و بيامد و چند كرّت با هرمز حرب كرد و اهل مداين همه بشوريدند و فتنه برخاست . بسطام و بندوى زندان بشكستند و بيرون آمدند و هرمز را بگرفتند و مقيّد كردند و هر دو چشمش ميل كشيدند و تاج برگرفتند و به آذربادگان بردند و بر سر پرويز نهادند و بعد از دو ماه هرمز را در زندان به خبه بكشتند و پرويز بيامد و بر تخت نشست . 3 . خسرو بن هرمز - پرويز چون بر تخت بنشست ، همهء جهان با وى بيعت كردند كه بس عادل بود ، امّا بهرام چوبينه اطاعت نبرد . پرويز اوّل كارى كه كرد آن كرد كه به جنگ بهرام بيرون آمد ، و بهرام به نزديك آمد . چون [ دو ] لشكر مقابل همديگر بنشستند ، پرويز گفت :