تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
پيش اين مناره نيايم » و بدين حيلت قصد خشنواز كرد . ملك ترك چون مضطرّ شد ، چاره‌اى ساخت و در راه فيروز چاهى بكند و سرش به خاشاك بينباشت . فيروز برسيد و خود با هفت كس از بزرگان بدان چاه افتادند و بمردند و خشنواز غنايم برگرفت و لشكر فيروز بازآمدند . فيروز را اميرى بود كه در ولايت به خلافت خود نشانده بود نام او سوفزاى ، چون اين خبر بشنيد لشكر برگرفت و به مملكت ترك اندر آمد . خشنواز پيش آمد و عذر خواست و گفت : « گناه من نبود كه او عهد بشكست و هرچند با او گفتم قبول نكرد . » سوفزاى عذر او قبول كرد و غنايم برگرفت و فيروز را در تابوت كرد و با ايران آورد . فيروز را دو پسر بود : بزرگترش بلاش و ديگر قباد ، بلاش را به پادشاهى بنشاندند . 15 . بلاش بن فيروز - و چون بلاش بنشست داد و عدل پيش گرفت و ولايات آبادان كرد و شهرها بنا كرد و چهار سال پادشاهى راند ، و برادرش در تركستان بود ، چون از اين حال آگاه شد ، با لشكرى قصد برادر كرد و بيامد . قباد هنوز نرسيده بود كه بلاش بمرد و قباد ملك بگرفت . 16 . قباد بن فيروز - او پدر نوشروان بود . چون به تركستان مىرفت به ديهى رسيد و به خانهء دهقانى فرود آمد و آن دهقان را دخترى خوبروى بود . قباد بر وى عاشق شد و او را از پدر بخواست و يك هفته با وى ببود . دختر از وى بارگرفت و قباد برفت و انگشترى به زن داد . چون نه ماه بگذشت ، آن دختر پسرى آورد چون ماه [ 183 ] و او را نوشروان نام نهاد . و قباد در تركستان چهار سال بماند ، چون بازگشت ، راه بر آن ديه كرد و زن و پسر را برگرفت و به ايران آورد . و قباد ملكى عادل بود و هيچ جاى در مملكت خود خراب نتوانستى ديد . همهء جهان آبادان كرد و عالم را مطيع خود گردانيد و لشكر به مملكت خزر كشيد . و در عهد او مردى زنديق پيدا شد نام او مزدك ، و مذهبى زشت آورد و مال و خواسته و زن همه كس مباح كرد و مذهب اباحتيان پديد آورد و گفت : « خداى تعالى جهان را به راستى آفريد ، بايد كه همه كس با همديگر راست باشند و هيچ‌كس را فضل و مزيدى بر كسى نباشد . » اراذل را اين مذهب خوش آمد و خلقى بسيار با وى بگرويدند و قباد اين مذهب بپذيرفت . و چون قباد بدمذهب شد ، موبدان با وى بد شدند ، هرچند نصيحت
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 242 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى