تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
پنهان به ملك هند اندر شد و دو سال در هندوستان بود ، و ننمود كه من ملكم ، و دختر شنگل كه ملك الملوك هند بود به زن كرد و او را برگرفت و به ايران آورد و در هند بسى نامدارى كرد . چون بازآمد ، ملك هند را معلوم شد كه پادشاه ايران بود كه دختر او را ببرد ، منقاد شد و مال بفرستاد . و [ بهرام ] لشكر به روم فرستاد و قيصر را مطيع گردانيد و مال روم بستد . و در روزگار او گنجى از گنجهايى كه جمشيد نهاده بود پيدا شد و از آن همه گوهر و زر هيچ نستد و همه به درويشان داد . و او پادشاهى بود كه به كنيزكان و لهو و عيش و شكار و صيد مولع بودى و همه روز به شكارگاه عيش كردى ، و زنان بسيار كردى ، و گويند نهصد و سى زن كرده بود . و چهارده سال پادشاهى كرد . و او را بهرام گور گفتندى و در اين اسم قولهاى مختلف است : بعضى گويند او را « بهرام جور » گفتند از بهر آنكه در شهر جور از فارس مقام داشت ، و بعضى گويند از براى آن‌كه شكار [ 181 ] گور بسيار كردى ، چنان كه يك روز شيرى در شكارگاه بديد كه گورى را گرفته بود ، بهرام تيرى بينداخت و به پشت شير زد و به شكم گور بيرون كرد . و گويند كه سيصد گلهء گور را حلقه‌اى زرّين در گوش كرد و رها كرد . و بعضى گويند او را از بهر آن بهرام گور گويند كه چون مرگش رسيد ، از پى گورى مىتاخت و دست اسبش در چاهى فروشد و به چاه افتاد و بمرد . و نيز بعضى گويند كه در شكارگاه ناگاه گورى بديد با لحد كه برده بود ، چون بر سر آن گور رسيد ، جان از وى جدا شد و بهرام از پشت اسب در آن گور افتاد و سر گور به هم باز شد ، او را بهرام گور گويند . و العهدة على الرّاوى . و چون بهرام بمرد ، ملك به پسرش آمد يزدجرد . 13 . يزدجرد بن بهرام گور - او اگرچه به مردانگى چون پدر نبود ، اما رايتى و تدبيرى داشت و عدلى تمام كار مىفرمود . در عهد او اهل روم از طاعت برگشتند ، لشكر بفرستاد و ايشان را به طاعت بازآورد . و او را دو پسر بود : يكى فيروز و يكى هرمز . فيروز را به تخارستان پيش ملك ترك فرستاده بود و ملك سيستان به وى داد . چون يزدگرد نماند ، فيروز حاضر نبود و پسر كهتر - هرمز - به پادشاهى نشست و فيروز از آن تافته شد . از ملك ترك مدد طلبيد ، او اجابت نكرد . فيروز صبر كرد تا اهل عجم از ظلم هرمز به ستوه آمدند و نامه كردند و فيروز را بخواندند