تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مردمان از مطرب به تنگ آمدند ! بهرام دوازده هزار خانه مطربان از هندوستان بخواست تا پيش مردم سماع كنند و اصل اين لوريان كه امروز در عالم پراكنده‌اند ، از آن مطربان هند است . پس چون بهرام به عيش و طرب مشغول شد ، ملك تركستان با چهارصد هزار سوار طمع در ملك ايران كرد و گفت : « بهرام مردى فارغ است و به لهو مشغول » ، از تركستان بجنبيد و به جيحون بگذشت و سپاه او به بلخ رسيد . بهرام از اين قصّه آگاه شد . سيصد مرد از مردان دلير برگزيد و به شب از ايران برفت به بهانهء شكار و ناپيدا شد . مردمان گفتند كه بهرام از تركان ترسيد و گريخت . بزرگان عجم بنشستند و نامه‌اى نبشتند به ملك ترك كه ملك ما از تو ترسيد و رفت و ما تاب [ 180 ] سپاه تو نداريم ، اكنون ما مطيع توايم و باژ و ساو قبول كرديم ، تو اين سپاه را به چه كار مىآورى ؟ ملك ترك چون اين حديث بشنيد فارغ شد و در بلخ به فراغ بنشست و لشكر را پراكنده كرد و خود به عيش مشغول شد و ايرانيان را بخواند و هر ولايتى را به يكى نامزد كرد . همانا بهرام خود روز و شب در اين تدبير بود و با آن سيصد سوار به شب به راه بيراه برفتى و به روز در بيابان و پس كوهها پنهان بودى ، و جاسوسان را به تفحّص حال خاقان ترك در راه كرده بود و روز به روز خبر به او آوردندى تا بدين حيلت به حدود بلخ درآمد و فرصت مىجست . شبى كه خاقان با جملهء خواصّ در باغى مست خفته بودند و ايشان را سلاح نه و عزم جنگ از دست داده ، از چپ و راست باغ درآمده و بر ايشان شبيخون آورده ، خاقان با اكثر ندما و خواصّ او بكشت و باقى كه بودند بگريختند . روز ديگر سر خاقان بر نيزه كرد و نام خود آشكارا كرد و از هر شهرى بر وى لشكر جمع شد و بر منبر برآمد و خطبه كرد و گفت : « تا شما مپنداريد كه من چون شراب خورم و عيش كنم ، از مصلحت ملك غافلم ، اينك به حسن تدبير ، دشمنى چون خاقان و سپاهى بدين انبوهى از سر شما بازكردم ، من بعد حاضر و بيدار باشيد و چون من غايب شوم غيبت من نگاه داريد . » هيبت او يكى هزار شد و مردمان اطراف چون مردانگى و تدبير او بديدند از وى بترسيدند . و بهرام برادر خود را در خراسان بنشاند و خود با ايران آمد و ميان ايران و توران ، جيحون را معيّن كرد و برادر را وصيّت كرد و گفت : « تو را با از آن سوى جيحون كار مباد ! » و چون همهء جهان سر بر خط و فرمان او نهادند ، خواست تا مملكت هند را ببيند .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 239 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى