تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
ده هزار مرد استاد بيامدند و ده سال در ايران زمين كار كردند . و قيصر ده سال در بند بود و چون نيكو مالش يافت ، او را خلاص داد و سوگند داد كه هرگز عهد نشكند و مملكت روم به وى داد و باز روم فرستاد . و شاپور در عهد خود پنج شهر بزرگ بنا كرد . و او هفتاد و دو سال پادشاهى كرد . و چون وفاتش [ 178 ] نزديك آمد ، فرزندى خرد داشت ، ملك را به برادر داد نام او : 9 . اردشير بن هرمز - و وصيت كرد كه جهد كن تا چون فرزند من شايستهء ملك گردد ، ملك را به وى سپارى . و اين اردشير در عهد پدر بود ، امّا وصاياى هرمز در حقّ اين فرزند بود كه در شكم بود يعنى شاپور ، از اين سبب مملكت به وى نداده بودند . و چون شاپور بمرد و اين اردشير به پادشاهى بنشست ، رسم و آيين برادر را تازه گردانيد ، امّا از بزرگان عجم كينه داشت ، يكان‌يكان‌شان مىكشت . چون قتل از حد بگذشت ، بزرگان جمع شدند و او را بگرفتند و معزول كردند و پسر شاپور را بنشاندند ؛ نام او بهرام بن شاپور ذو الاكتاف . 10 . بهرام بن شاپور ذو الاكتاف - و اين بهرام را « كرمان شاه » خواندندى ، از بهر آنكه پدرش ملك كرمان به وى داده بود و او در كرمان مىبود . و او به ملك بنشست و ملكى فرخ بود و يازده سال در عدل و داد بسر برد . روزى به سببى از اسباب سپاه عجم بشوريدند و با همديگر حرب كردند . ناگاه تيرى بيامد و بر پهلوى بهرام نشست و بمرد و كس ندانست كه آن تير كه انداخته بود . پس پسر او را به پادشاهى نشاندند ؛ نام او يزدگرد الاثيم . 11 . يزدگرد الاثيم - و او را « يزدگرد بزهكار » گفتندى و او پدر بهرام گور است ، مردى باعقل و علم بود ، اما ظالم بود . بر بزرگان فارس استخفاف كردى و سياستى عظيم داشتى . از مداين به پارس شد و از فارس به كرمان رفت و آهنگ خراسان كرد و هركجا رفتى بيداد كردى . مردمان از وى نفور شدند و خواستند كه او را خلع كنند ، خود بارى تعالى او را قهر كرد . و سبب مرگ او آن بود كه گويند روزى بر منظرى نشسته بود ، ناگاه اسبى ديد كه بيامد و بر در بارگاه او راست بايستاد . يزدگرد اسبى بغايت خوب ديد . گفتا : « برويد و اين اسب را زين برنهيد . » هيچ آفريده نتوانست كه زين بر آن اسب نهادى . يزدگرد خود از كوشك به زير آمد و آهنگ كرد و زين بر وى نهاد و چون خواست كه از پس او درآيد و پاردم راست كند ، اسب لگدى برآورد و زد بر بغل يزدگرد و جان به مالك تسليم كرد و اسب در هوا ناپديد شد . گفتند فرشته‌اى بود كه خداى تعالى فرستاده بود . و بعد از وى
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 237 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى