تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ملك به پسرش آمد ؛ نام او بهرام گور . 12 . بهرام گور - و حال او آن بود كه چون يزدجرد آن همه ظلم و بيداد كرد ، مردمان عجم از وى سير شده بودند و ملكى بنشاندند نام او خسرو از نسل ملوك عجم از تخمهء داراب ، زيرا كه بهرام در ملك عرب بود . و قصهء بهرام چنان بود كه در ذكر نعمان بن منذر شمه‌اى گفته شد . چون نعمان بشنيد كه عجم ملكى ديگر نشاندند ، بهرام را برگرفت و به مملكت عجم درآمد با سى هزار سوار . و بهرام مردى بود [ 179 ] بغايت مردانهء فاضل . لشكر را فرودآورد و جمعى از اكابر فارس را بخواند و گفت : « مملكت حقّ من است ، شما حقّ مرا ضايع كرديد . » ايشان جواب دادند كه پدر تو ظالم بود و در جهان جز بدى نكرد ، امروز ما هيچ‌كس از پشت او به پادشاهى نمىخواهيم . نعمان ايشان را سخن به خشونت جواب گفت . بهرام گفت : « چنين مگوى . » پس گفت : « اى بزرگان ! پادشاهى كارى است كه به امر خداى است ، هركس كه او را خداى پادشاهى مىدهد نيكو است ، ما را تدبيرى هست . » گفتند : « چيست ؟ » گفت : « اين تاج را در ميان دو شير گرسنهء ناآموخته بنهيم در خانه‌اى كه راه شيران از بيرون نباشد ، هركس كه برود و دفع شيران از خود بكند و تاج برگيرد ، پادشاهى او راست . » همه اين راى بپسنديدند . از شيرخانه دو شير وحشى بياوردند و در خانه‌اى كردند و بند از ايشان برگرفتند و تاج ايران زمين ميان آن دو شير بنهادند ، خسرو و بهرام را گفتند : « تاج برگيريد . » خسرو پيش‌آمد و چون حملهء شيران ديد گفت : « من از ملك بيزارم و به تو سپردم . » بهرام گفت : « اگرچه ملك حقّ من است ، من از دعوى خود بازنگردم » ، به اندرون رفت ، يك شير حمله به وى آورد ، او را بگرفت و هر دو بن گوشش بماليد و بپيچيد و بر زمين زد و آن شير ديگر را بگرفت و بر آن يكى مىزد تا شيران سست شدند و بيفتادند . بهرام تاج برگرفت و بر سر نهاد و شيران از بيم او بايستادند و لرزان شدند . چون مردم اين حال بديدند ، همه سجده كردند . و اوّل كسى كه به پادشاهى بر بهرام سلام كرد خسرو بود . و چون بهرام بر تخت نشست بار عام داد و خطبه كرد و گفت : « اى مردمان ! اگرچه شما به جاى من بىوفايى كرديد ، من از سر گناه شما درگذشتم » ، و بنياد عدل كرد و منذر را و پسران او را بسيار خلعت و خزاين داد و گسيد كرد و ايران زمين در ظل عدل او چنان معمور و ايمن شد كه مردمان همه به عيش مشغول شدند و جهان چنان خوش شد كه