جواب ايشان بنويسيد كه تا غايت زحمت كشيدند ، اكنون هركس كه مىتواند كه تا وقتى كه مرا استعداد جواب خصم باشد بنشيند كرم باشد و هركس كه نمىتواند ، شايد كه برخيزد و با خانهء خود رود كه ما را چندان مردمان [ 177 ] هستند كه اين ثغور نگاه دارند .
چون اين نامه به اميران دربند رسيد ، همه خجل شدند و هركس در كار خود بيدار و هوشيار شدند .
و شاپور چون به سنّ شانزده رسيد ، كار ملك بجد پيش گرفت و اوّل كارى آن كرد كه خون پدر خود بخواست . با لشكر برفت و به مملكت عرب اندر شد و از بنى غسّان ديّار نگذاشت و به بحرين و حجاز و شام و يمن و مغرب بگذشت ، هركجا عرب يافتى بكشتى يا شانه بيرون آوردى و او را بدان سبب « ذو الاكتاف » خواندندى .
و شاپور چون تخم عرب برانداخت به فارس بازآمد و بر تخت نشست و هيبت او در دل ملوك روى زمين بنشست و از وى بترسيدند و مال به وى دادند . و بقاياى عربان كه مانده بودند با قيصر روم اتفاق كردند و به مملكت او شدند . شاپور عزم كرد كه لشكر به روم برد . قيصر بترسيد . شاپور گفت : « من با تو صلح كنم بدان قرار كه عرب را مدد نكنى » ، و بدين قرار صلح كردند و تا آن قيصر زنده بود صلح برقرار بود و چون پسرش بنشست عهد بشكست . شاپور از براى آنكه تا حال قيصر و روميان بداند ، خود جامهء تصوّف بپوشيد و در لباس درويشان روى به روم نهاد . دشمنى از آن شاپور ، اين قصّه به قيصر رسانيد و شاپور را در روم بگرفتند . قيصر بفرمود تا شاپور را در چرم خام گرفتند و او را برگرفت و به مملكت عجم آمد و همهء اكابر فارس را بكشت و مملكت ايران اكثر خراب كرد و بازگشت و باز به روم شد . و شاپور همچنان در چرم خام دوخته . روزى در موضعى افتاده بود و مشكهاى روغن پيش او نهاده ، و كنيزكى بود از حرم قيصر كه با شاپورش خوش بود . شاپور او را گفت : « خيكى روغن بستان و بر سر من فروكن ، باشد كه اين خام خشك ، پارهاى نرم شود و مرا درد اندام نكند . » كنيزك همچنان كرد و چرم نرم شد ، همان شب شاپور از زير چرم خلاص يافت و پياده برفت و مدتى در راه بود تا به شهر اهواز رسيد و خود را آشكار كرد و سپاه بر وى گرد شدند و روى به روم نهاد و قيصر را بگرفت و بند برنهاد و به ايران زمين آورد و گفت : « استادان را از روم بخوان و خزينه بخواه و مزد ده تا هرچه از مملكت من خراب كردهاند آبادان بازكنند . » قيصر بفرمود تا
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٣٦