تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
6 . نرسى بن بهرام الاكبر - را به مملكت بنشاندند و اين نرسى ملكى دادگر نيكوسيرت بود ، مظفّر به هركار . هفت سال « 1 » جهان در تحت فرمان او بود ، و هيچ ظلم نرفت ، و سپاه و رعايا را نيكو داشتى . و او را پسرى بود و به زندگانى خودش او را ولايت عهد داده بود ، نام او هرمز بن نرسى . 7 . هرمز بن نرسى - چون پدرش بمرد ، او به پادشاهى اقامت نمود . و او مردى تند بدخوى بود . مردم از وى متنفر شدند و خواستند كه او را خلع كنند ، او بدانست ، مردم را گرد كرد و گفت : « من توبه كردم كه هرگز درشتى نكنم ، » و سيرت خود بگردانيد و داد و خوشخويى كرد . و هفت سال « 2 » رايات مملكت و سلطنت بر سر او بود و مردم با وى نيكو شدند . و لشكر به شام فرستاد و از عرب بنى غسّان خراج خواست . غسّان حرب كرد و كشته شد و چهار هزار عرب از مملكت غسّان بيامدند و در مملكت هرمز پنهان شدند . روزى فرصتى يافتند و هرمز را در شكارگاه بكشتند . زن هرمز حامله بود ، بعد از شش ماه از وفات پدر ، پسرى آمدش ، او را شاپور نام كردند . وزرا جمع شدند و گفتند : « ملك از آن اين طفل است . » تاج بر سر گهوارهء او بياويختند و امرا و وزراى فارس ملكدارى مىكردند تا شاپور بزرگ شد . 8 . شاپور بن هرمز المعروف بذو الاكتاف - و چون شاپور به حدّ پنج سالگى رسيد ، در آن مدّت از هر طرف تير طمع بر مملكت ايران زمين راست كرده بودند و از جمله لشكر عرب آمده بود و همهء گرمسيرهاى فارس را غارت كرده بودند . و اين شاپور عقلى تمام داشت . در سنّ پنج سالگى روزى بر بام ايستاده بود ، آواز و مشغلهء مردم بشنيد . از وزير پرسيد كه « چرا اين همه بانگ و غلبه مىكنند ؟ » گفتند : « مردمانند كه بر جسر مىگذرند و راه گذر تنگ است و فرياد مىدارند . » گفت : « جسر را دو كنند تا به يكى درمىآيند و به يكى بيرون مىروند تا زحمت نرسد . » مردمان از زيركى او شاد شدند و جسر را دو كردند . و چون شاپور به حدّ ده سال رسيد ، امراى اطراف نامه‌ها نوشتند كه ما را در اين سرحدها طاقت نماند ، از بس سپاه بيگانه كه طمع در ملك كرده‌اند ، و خزانه و مدد به كار بايد ، و ايشان را غرض بود تا نازى كنند و منّت در بغل پادشاه و اركان او نهند . شاپور گفتا
هامش
( 1 ) . تاريخ گزيده و تاريخ بناكتى : « نه سال » . ( 2 ) . تاريخ گزيده : « نه سال » ، تاريخ بناكتى : « مدت پادشاهى هرمز نه سال بود و گويند هفت سال و نه ماه » .