بمردند . ساسان چهارم مردى دلير مردانه بود و خدمت ملك فارس كردى و ملك فارس اين ساسان را نيكو داشتى و نگهبانى آتشخانهها به وى دادى .
و از دست ملك فارس ، بر شهر اصطخر مردى والى بود نام او بابك و او هم از نسل ملوك عجم بود ، و گويند چون از مادر بزاد موى سرش دراز بود . روزى اين ساسان به خواب ديد كه بابك بر پيلى [ 173 ] برنشسته بود . معبّران گفتند : « از پشت وى كسى آيد كه حكومت همهء جهان بكند . » پس ساسان دختر خود را به زنى به بابك داد و اردشير از وى زاد . و به روايتى گويند كه بابك پسر ساسان چهارم بود . و به روايتى گويند اردشير خود پسر ساسان چهارم بود و از دختر بابك زاده بود . على كل الوجوه اردشير از نسل بهمن است .
و چون اردشير به سن پانزده سالگى رسيد ، جوانى زيرك فاضل مردانه آمد . پدرش او را پيش ملك فارس برد و ملك فارس او را حكومت دارابجرد داد و اردشير در پادشاهى دارابجرد بسر مىبرد و رسوم آن را به نصاب كمال رسانيد و نخوت پادشاهى در دماغ او راسخ گشت . نامهاى كرد به پدر خود كه ملك فارس را فروگير و بكش ! پدر اردشير والى فارس را بكشت و مملكت فارس به پسر بزرگتر خود داد . و اردشير سه برادر بزرگتر از خود داشت . چون اردشير بشنيد كه پدرش ملك فارس گشت و حكومت به برادر او قرار گرفت ، از برادر مستعشر شد و برادر لشكر برگرفت و عزم دارابجرد كرد تا قصد اردشير كند . اردشير نامهها پرّان كرد به امراى فارس ، و امراى فارس شمايل ملكدارى در ناصيهء اردشير بهتر مشاهده مىكردند . برادرش را بگرفتند و بند كرده ، پيش اردشير فرستادند .
اردشير او را بند كرد و دربند نمود و اردشير بر تخت فارس متمكّن گشت .
بعد از اين حال ، مردمان دارابجرد عاصى شدند . اردشير بر ايشان تاختن آورد تا ايشان را باز طاعت آورد و از آنجا به كرمان رفت و ملك كرمان را بگرفت و به سواحل بحر عمّان چند پاره شهر بنا كرد و باز فارس آمد و كارش بالا گرفت .
ملك عراق كه گفتيم آخر ملوك اشكانيان بود ، نام او اردوان ، به وى نامه كرد كه گستاخى كردى و بىادبيها از تو صادر شد و حدّ خود را نشناختى ، تو را با ملك چه كار و كه گفت كه ملك فارس را بكشى ؟ اينك نامه كردم به مردمان اهواز تا تو را سزا بدهند .
اردشير جواب داد كه مرا ملك و تخت ، ميراث است و تو را و ملك اهواز را هر دو را
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٣١