تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
6 . زرعة بن ربيعه - و زرعه پادشاهى بود بغايت زيرك با تدبير ، و او يهود بود و ترسايان را بسيار بكشت از براى تعصب دين موسى . و چاهى بود در يمن و همهء ترسايان را در آن كرد و آتش زد و آن چاه را « اخدود » گفتندى و آن كسان را « اصحاب اخدود » گويند و خداى تعالى در قرآن ياد فرموده . ترسايان بعضى پيش ملك روم شدند و از زرعه بناليدند . ملك روم نامه نبشت به ملك حبشه كه برو با ملك يمن حرب كن . و ملك حبشه هم بر دين عيسى بود نام او نجاشى . و نجاشى اميرى از امراى لشكر خود به يمن فرستاد نام او « ارباط » . ارباط بيامد و ملك از يمنيان بستد و خود به حكم نجاشى بنشست .

[ ملوك حبشه ]

قسم سوم از تبابعه ملوك حبشه‌اند كه بر يمن مستولى شدند و تبّع گشتند . 1 . ارباط حبشى - و ارباط امير لشكر نجاشى بود . او را با سپاهىگران به يمن فرستاد . خبر به زرعه رسيد و زرعه را [ 168 ] « ذونواس » گفتندى . زرعه نامه كرد به همهء مملكت خود كه شما كه كاردان منيد ، تا نامهء من به شما نرسد از جاى خود مجنبيد . و يك خروار كليد بساخت و بنهاد و پيغام فرستاد به ارباط كه من با سپاه نجاشى برنيايم و حرب نخواهم كرد و فرمانبردارم . مصلحت در آن است كه تو به شهر آيى تا من شهر به تو سپارم و كليد گنجها به تو دهم ، اگر خواهى مرا بدار و اگر خواهى مرا پيش نجاشى فرست . ارباط اين خبر به نجاشى گفت . نجاشى گفت : « برو به شهر و خزانه را ضبط كن . » پس ارباط به شهر درآمد . تبّع بيامد و خدمت كرد و اوّل خزينه‌اى كه در شهر بود بسپرد و يك خروار كليد پيش ارباط بنهاد و گفت : « اين همه كليد خزانه‌هاست كه در هر شهرى است ، تو به هر شهرى از شهرها كسان خود فرست تا خزاين برگيرند . » ارباط اين فريب بخورد و سپاه خود را هركسى به طرفى فرستاد . و زرعه به هر شهرى نامه كرد كه چون اين جماعت برسند ، در حال ايشان را بكشيد . و آن سپاهها را در هر شهرى بكشتند و ارباط آگاه شد و بگريخت . 2 . ابرهه - نجاشى چون اين معنى بديد ، ابرهه را بفرستاد . و ابرهة بن صباح خويش نجاشى بود و با صد هزار مرد روى به يمن نهاد . زرعه دانست كه تاب آن لشكر نياورد . و او را اسبى بود كه در دريا نيكو شناه كردى . بر آن اسب نشست و به دريا اندر شد و خود