پس تبّع آن دو عالم يهود را با خود پيش آتش برد . ايشان تورات را با خود ببردند و بدان غار شدند ، و قومى از يمن كه بتپرست بودند با ايشان بيامدند . آتش بيامد و بتپرستان را بسوخت و يهودان را نسوخت ، اهل يمن چون اين معجزه بديدند ، همه دين موسى گرفتند و تبّع هم بر آن دين بمرد . و او را سه پسر بود و هر سه كوچك بودند : يكى حسان نام بود و يكى عمرو و يكى زرعه ، چون ايشان خرد بودند ، مردمان يمن يكى را به پادشاهى [ 167 ] نشاندند نام او ربيعه .
3 . ربيعه - و اين ربيعه همان رسم تبّعان نگاهداشت و از بنى لحم بود و خوابى بديد و نيك بترسيد . و دو كاهن بود ، از ايشان بپرسيد . ايشان گفتند : « تو تاريكى ديدى و در ميان تاريكى ، انگشتان سرخ بود و آتش برآمدى و به زمين فروشدى . » گفتا : « همچنين بود و تعبيرش بكنيد . » گفتند : « پادشاهى از خاندان تبابعه بشود و به ملوك حبشه افتد و بعد از مدّتى كسى از اهل بيت تو بازستاند و او را بكشند و بعد از آن پيغمبرى از عرب پيدا شود و دنيا را همه منسوخ كند . »
و آن ربيعه مدتى به ملك بنشست و بمرد و چون او بمرد ، پسر تبّع به حد ملكدارى رسيده بود نام او حسان .
4 . حسان بن ربيعه - و اين حسان چون ملك شد ، لشكر گرد كرد و از يمن بيرون شد و برادر خود را با خود ببرد ؛ آنكه نام او عمرو بود . در راه كه مىرفتند ، عمرو قصد برادر كرد و حسان را بكشت و بازگشت و به يمن آمد و به ملك بنشست .
5 . عمرو بن ربيعه - و اين عمرو را علّتى پيدا شد كه خواب از چشم او برفت ، هرچند اطبّا علاج كردند خوابش نيامد . مردمان گفتند : « تو را اين مكافات است كه برادر را بىگناه بكشتى » ، عمرو آن كسان را كه او را بر قتل برادر تحريض كرده بودند بگرفت و بكشت ، هم خوابش نيامد تا بمرد و برادر كوچكترش زرعه كه گفتيم هنوز كودك بود ، ملك را نشايست . وزرا يكى را بنشاندند نام او حنيفه و او مذهب لواطه داشت و هيچ پسرى در يمن نبودى كه اين حنيفه با او اين معاملت نكرده بودى ! روزى قصد زرعه كرد و زرعه پادشاهزاده بود و تحمل اين رسوايى نداشت . چون او را به خلوت خواند ، زرعه كاردى با خود داشت ، بزد بر شكمش و او را بكشت ، مردمان از وى بپسنديدند و او را به ملك بنشاندند .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٢٤