بزرگوار بود و مملكت او تا زمين هندوستان شده بود و بردهء بسيار از هندوستان بياوردى ، و عراق را همه بگرفت و به آذربادگان شد و تركان را قهر كرد ، و در آذربادگان دو سنگ بنهاد و صورت حال خود و حدّ مملكت و سيرت و صورت خود بر آن سنگها نقش كرد و در آذربادگان هنوز آن سنگ مانده .
و چون اين تبّع ، گرد جهان بگشت و به يمن بمرد ، پسرش به ملك بنشست نام او ابرهه .
2 . ابرهه - او را به لقب « ذو المنار » خواندندى ، زيرا كه لشكر را به زمين ظلمات كشيد و ترسيد كه چون بازگردد راه نيابد . در هر منزلى يك مناره كرد تا لشكر بدان نشان مىرفتند . از اين سبب او را ذو المنار گويند .
و چون درگذشت ، پسرش بنشست نام او عبد .
3 . عبد بن ابرهه - و او را « ذو العذار » خواندندى ، و او به زندگانى پدر لشكر برد به زمين مغرب و به دو جايگاه برسيد و خلق بسيار بكشت و بردهء بسيار بياورد و در هر شهرى بنشاند و بازآمد ، و پدرش بمرد و او به ملك بنشست ، و اللّه اعلم .
قسم دوم از تبابعه و ايشان پنج تناند :
1 . حسان بن تبّع - او هم از نسل تبّعان بزرگ قديم بود و در روزگار ملوك طوايف بود . او را حرب با جذيمه افتاد و جذيمه را بشكست .
و در روزگار او قبيلهء طسم و جديس « 1 » به هم برآمدند و جديس ، طسم را قهر كرد ، طسم بگريختند و به يمن شدند و يكى از قبايل طسم بگريخت و پيش اين حسّان آمد و او را از اين حرب آگاه كرد . حسان لشكر بكشيد و به قبيلهء جديس شد . و در آن جديس زنى بود به روشنى چشم مشهور و گويند از چهار روزه راه مىديد . تبّع گفتا : « مىخواهيم كه ناگاه بر سر آن مردمان فروآييم چنان كه آن زن ما را ننمايد . » حيلت ساخت و فرمود تا در راه كه مىآمدند ، هركسى درختى ببريدند و پيش زين اسب بگرفتند ، و آن زن ايستاده
هامش
( 1 ) . در متن : « خديش » .